خوب شايد تا حالا به پسر هاي برخورد کردين که دختر ها هيچ وقت از صحبت کردن با اون ها سير نمي شن من بار ها گفتم درصد بسيار بالاي از روابط دوستي هيچ ربطي به قيافه نداره ، منظورم اين نيست که با يه سر و وضع نامرتب ،اما بر خلاف خيلي ها که اين تصور هميشه تو ذهنشونه که قيافه عنصر تعيين کننده در يک رابطه هست بايد اينو بگم که در خيلي از موارد اشتباه مي کنيد.
البته دختر هاي هم هستند که فقط دنباله پسر هاي خوشتيپ و موفر فري باشن ، اما مطما باشيد درصد اينجور دختر ها خيلي کم هست!
براي اينکه شما بتونيد پيش دختر ها شخصيت قابل قبولي داشته باشيد،
ببنيد هميشه خيابان و پارک و دانشگاه نيست که خيلي ها مي گن ما نمي تونيم رابطه بر قرار کنيم ، توي خيلي از مهمونيها يا عروسي يا ... شايد براتون پيش اومده با دختري به نسبت شرايط هم صحبت شدين ! پس خيلي از دوستان از خجالتي بودنش مي گن اما من مي گم شما که خجالتي هم هستيد غير ممکنه توي همچين شرايطي براتون پيش نيومده باشه!
اين مطلبي رو که مي خوام بگم نه براي دوست دختر بلکه براي گفتگو با هر زن و دختري صدق مي کنه !شايد ديده باشيد پسر هاي که تو فاميلتون هستن که همشه مورد توجه دختر هاي فاميل قرار دارن ،فکر کرديم که چرا بعضي از پسر ها به اين درجه مي رسن که اينقدر مورد توجه جنس مخالف قرار مي گيرن؟
خوب اميدوارم که زهنتون رو اماده کرده باشم که بدونيد چي مي خوام بگم ، موضوعي که مي خوام بگم مکالمه بينه دختر و پسر و چطور مي شه تبديل به پسري بشين که دختر ها از صحبت کردن با اون لذت ببرن!
خوب هستین !! خوب معلومه منم مثل شما
امروز روز زن یا روز دختر ا
دخترا روزتان مبارک ![]()

برام دعا کن

من نگویم مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
توی این قسمت می خواهیم در مورد مشکل بزرگ که دخترا (به طور کلی )توی
زندگی خودشان دارن حرف بزنیم توی جامعه ما همان طور که می دانید دخترا زود
ازدواج می کنند( خجالت نکش بقیه رو بخون دختر) دوباره می گم اینو کلی گفتیم
یعنی شما نگید که نه توی فامیلو آشنا های ما این جوری نیست ما داریم کل افغانستان رو خدمتون عرض می کنیم
به نظر من که این یه مشکل بزرگه ! من خودم شخصا در این مورد خاطره خوشی ندارم به همین خاطر اینو گفتم
یه دختر دبیرستانی شاید هم تو راهنمایی یا بالاتر پائن تر فرق نمی کنه تصمیمات
بزرگی برای زندگی خودش داره خیلی هم تلاش می کنه تا به هدفش برسه اما اما این جا یه مشکل خیلی خیلی بزرگ داره اونم همینه که خانوم خانوما تازه به شانزده
سالگی نرسیده که سر کله خواستگا را پیدا می شن حالا این خانومی چه جوری حالی مامان پاپا کنه که قصد ازدواج نداره فعلا ! خیلی زوده بابا به جون خودم خیلی زوده
چه جوری حالیشون کنم من آرزو دارم هدف دارم کلی براشون زحمت کشیدم فقط یه کمی زمان می بره تا برسم دارم می رم دانشگاه چیزی که
12 ســــــــــــــــــــــــــــــــا ل براش زحمت کشیدم

آخه تو چه جوری دلت می یاد از این موضوع به این بی خیالی بگذری
ولی نه نه نــــــــــــــه نمیشه هر چقدر گفتم می گن: دختر بسه چقدر می خوای درس بخونی بسه دیگه به درت نمی خوره و از همین جور حرفا
به خدا خیلی سخته سخته قبول کنی دوازده سال زحمتت داره همین جوری می ره
ا
ونم تو فقط می تونی اشکای چشم تو با آستین پیرهنت خشک کنی دیگه هیچی
آقا یه آقا پسری بود چند روز پیش بامن درددل می کرد یه چیزای گفت حالا چی گفت براتون می گم
می گفت : اولش اومد بهم گیر دادکه فرشته ها از آسمون تماس گرفتنه که منو تو باهم دوست شیم
گفتم: نه بابا دم فرشته ها گرم![]()
گفت: چند روزه آروم قرار ندارم همش به فکر تو ام می گفت:جای خیابون و کوچه خونه و مامانو وبابا وسه تا نقطه تو جلو چشمامی
گفتم:بچه بالشو د باغ ا کنی چی کی چی کده(این جمله را نمی فهممین)
چشمام شد این جوری
گفتم جانس (سین آخر نادیده بگیرین)
گفت به خدا به جون تو راس می گم![]()
آقا ماهم گفتیم :::::::::::::::: قبوله منم مثل تو
روز اول ۱ تلفن
روز دوم ۴تلفن ![]()
![]()
![]()
روز سوم ۹تلفن روزچهارم ۱۵تلفن
روز پنجم ۱۰ تلفن روز شیشم ۷تلفن گفتم خوبه حالا
دیدم روزهفتم ۳ تلفن ![]()
![]()
روز هشتم
۱تلفن گفتم حالا بهتر شد
روزدهم زنگ زده بهم میگه :الو سلام خوبی من الان تو پارک پامچالم شما نمی یای نه نمی خواد بیای به زحمت می یفتی
خوب کاری نداری بابای من رفتم
گفتم:جانس(سینو نادیده بگیرن)
اولش هم با یه جانس شروع شد آخرش هم با این تمام شد![]()
به خودم گفتم ::::اگه من اون فرشته رو گیر بیارم می دونم باهاش چی کار کنم![]()
این از اینا مثه کفش مانتو کیف کی می خوان عوض کنن مارا هم خیال اینا کردن ![]()
آقا این وسط ما کاره ای نیستیم این آقا پسر اینو رو گفتن ما هم نوشتیم
عقب کنار دو مسافر دیگر در تاکسی نشسته بودم و به صندلی روبرویم خیره بودم که حرفهای دخترک توجهم را جلب کرد.
آرام هق هق می کرد و می گفت:
« که می گوید دنیا کوچک است؟ کی به کی قراره برسه؟ !من دو سال است حتی او را ندیدم!»
و آرام اشک ریخت.
به فکر فرو رفتم، کرایه ام را بیرون آوردم و بر رویش نوشتم:
تو به من باز خواهی گشت...اگر دنیا کوچک است!
و به راننده دادم.
راه طولانی بود.تقریبا از اینور شهر به آنور.
خیابان پر از دست انداز بود...خسته بودم...آفتاب داغ بود...پوستم می سوخت...چشمام از دود سرخ شده بود...سرم تیر می کشید. خسته بودم.
اما بالاخره به مقصد رسیدیم. پیاده شدم و خواستم بروم که راننده گفت:
«خانوم! پولتون...این گوشه نداره...من اینو قبول نمی کنم...»
گیج بودم...توی جیبم دنبال پول گشتم...پولی در آوردم و به راننده دادم.
توی راه خیس عرق شده بودم....از گرما...پول بدون گوشه در دستم خیس شده بود.
به خانه که رسیدم لیوان آبی خوردم...خواستم پول را در کیفم بگذارم که جملات رویش توجهم را جلب کرد...نوشته بود:
تو به من باز خواهی گشت...اگر دنیا کوچک است!



