تبليغاتX
وقتی صدایم را می شنوی
وقتی صدایم را می شنوی
مخصوص دختران وپسران افغانستان / منم توی اونه ماییم
سلام  به همه دوستداران این وبلاگ

من مصطفی یکی از نویسندگان وبلاگ شاید فراموش شده باشم ولی هرگز شما را فراموش نمی کنم

بعد از جدای از دوستانم در استانبول عازم ایران شدم بعد مدت ۲۲روز در زندانی به نام موش واقع در وان یکی از شهرهای ترکیه زندانی بودم روزهای که بدترین خاطرات عمرمن خواهند بود بعد گرفتار مافیا شدم

ومارا گروگان گرفته بودن خوشبختانه مقدار پول مورد نیاز انها را اماده کردیم وازاد شدم حال که بر گشتم دیگر هیچ نشانه ای از ان مصطفی گذشته ندارم مصطفی که همیشه درحال خوش گذرانی بود حال درسم را نمی توانم ادامه دهم باید سرکار بروم البته ناراضی نیستم از اینکه دارم سرکار می روم ولی از این ناراحتم که همه چیز هامو از دست دادم حتی همین میز کامپیوتر را شاید ما هی یکبار هم نتوانم فرصت پیدا کنم پشت ان بشینم ولی با این حال خوش حالم که دوستانم اشتباه مرا مرتکب نشدند

و حالا در یونان هستند دلم برات تنگ شده رها دوست دار تو مصطفی جی ال دیوونه حا لا می الم نیستم "

ارسال در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط پیاده رو

 

   احمد ظاهر هنر مند محبوب آسياى ميانه بود      

استاد ان موسيقى افغانى و تحليلگران معتقد هستند که احمد ظاهر هنرمند محبوب افغانستان ، ايران ، تاجکستان ،ازبکستان ،پاکستان ، ترکيه وهند بود.
احمد ظاهر پسر داکتر عبدالظاهر صدراعظم اسبق افغانستان ، شصت و يک سال ، قبل از امروز در ٢٣ جوزاى ١٣٢٥ در ولايت لغمان تولد،تحصيلات خودرا در ليسه عالى حبيبيه وبعداً در رشته تعليم وتربيه به سطح لسانس در هند تکميل نمود.
او هنوز نوجوانى بيش نبود که در ارکستر آماتور ليسه عالى حبيبيه شامل ودر مدتى کمى، لقب بلبل حبيبيه را کسب نمود.

یادگاری که همیشه می ماند
بعد از آنکه موسيقى غربى و شرقى را باهم مزج داد ، نوازندگان مشهور چون استاد اسماعيل اعظمى در ساکسفون ، استاد ننگيالى درترمپت ، عبدالله اعتمادى در جاز اورا همراهى ميکردند وکمپوز آهنگ هايش از طرف استادان شهيرکشور فضل احمد نى نواز، استاد سليم سرمست ، ترانه ساز و مسحور جمال ساخته ميشد.
انجنير صديق قيام موسيقار کشور در مورد کرکتر احمدظاهر به آژانس خبرى پژواک گفت که احمدظاهر هنرمند مردمى ،غريب دوست و وطن دوست بود هميشه يامحتاجين کمک مى نمود.
مثال خوب کمک وى با محمد جان خورد ضابط افسر ارکستر باندوى اردو بود.
وى در مورد ميافزايد که مردم در مورد رفتار و اخلاق احمدظاهر بادختران اشتباه مى نمايند، اين دخترها بود که احمدظاهر را اذيت مى نمودند نه احمدظاهر که دختران را اذيت نمايد.
پارچه آهنگ احمدظاهر تحت مطلع (( توپادشاهى هفت کشور )) در زمان حکومت سردار محمد داؤد مورد انتقاد کابينه قرارگرفت ؛ زيرا سردار محمد داؤد خان چهارپست عمده دولتى را کارمى نمود و براى مدتى نشر آن در استاديوى راديو افغانستان منع شد.
سرود ن آهنگ (( زندگى آخر سرآيد ، بندگى در کارنيست )) نيز در زمان حکومت طرفدار شوروى براى احمد ظاهر خالى از درد سر نبود و انگيزه ها ىمختلفى به طرفداران رژيم ايجاد مى نمود.
جوانشير حيدرى که فيلم زندگينامه احمدظاهر را بنام ( الماس شرق ) ساخته است به آژانس خبرى پژواک گفت که محبوبيت احمد ظاهر در افغانستان ،ايران ، تاجکستان ، ازبکستان ،پاکستان ،ترکيه و هند تثبيت است ، به اين ملحوظ ، فيلم زندگينامه اورا ( الماس شرق ) نام نهادند.
احمدظاهر دوبارازدواج نموده ، ازدواج باخانم اول در سال ١٣٥١ صورت گرفت که به جدايى انجاميد وازدواج دوم چهارسال بعددر سال ١٣٥٤ صورت گرفته است.
احمد ظاهر يک پسر ويک دختر دارد که فعلاً در ايالات متحدۀ امريکابسر ميبرند، ظاهره ظاهر همشيره احمدظاهر که در قصر سفيد ايالات متحده امريکا وظيفه ديکورو آرايشگرى را دارد زن وطن دوست ومعارف پروربوده که چندى قبل ،کمک ها ى اوباليسه زرغونه کابل تائيد کننده اين حقيقت است.
احمدظاهر راه پدررا که سياست بود تعقيب نه نمود وبه جهان موسيقى رو آورد ودرين زمينه آن قدر به کمال وجمال رسيد که در کنسرت هاى داخل وخارج از کشور، مردم به احترام اوبپا ميخواستند آهنگ ( واى باران ـ باران ) احمد ظاهر که شعر آن از حميد مصدق ايرانى است آنقدر شور وغوغا را در ايران برپا نمود که آنرا نيز جنبه سياسى و برضد شاه ايران دانستند.
احمد ظاهر در يک قضيه جنايى درزندان دهمزنگ زندانى بود که مادر عزيزش فوت نمود ، او را جهت تشعيع جنازه مادرش براى سه روز از زندان بيرون آوردند ، آهنگ پرسوز ( واى مادر من ) درزندان از طرف او زمزمه شده.
احمدظاهر بعداز تشعيع جنازه مادر گرامى اش، دوباره به زندان رفت تاروزيکه عروسى پسرحفيظ الله امين لمړى وزير ترکى بنام عبدالرحمن امين برپا ميشد درهمين روز عروس تقاضا نمود که احمد ظاهر از زندان رها ودر محفل عروسى بايد بخواند، همانا احمدظاهر از زندان دهمزنگ آزاد گرديد و در محفل عروسى خواندنى تحت مطلع ( اين توسن آيام چى خوشرام امين است ) را سرود.
احمدظاهر در آرشيف راديو افغانستان در حدود پنجصد آهنگ ثبت دارد ولى تلويزيون افغانستان صرف دو آهنگ ( ليلى ليلى جان و خدا بود يارت ) را ثبت نموده است.
احمدظاهر در ٢٤ جوزاى١٣٥٨ ه ش در دره سالنگ بطور مرموزى بقتل رسيد؛ فرداى همان روز ميتش بابدرقۀ هزاران نفرشهريان کابل اعم از مردوزن دختر وپسر به شهداى صالحين به خاک سپرده شد ؛ که درزمان زمامدارى طالبان کتاره مقبرۀ وى راباروحيه هنرستيزي تخريب کردند ، ولى يک سال قبل از امروز دوباره بازسازی شد شد.

ارسال در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط پیاده رو

سلام خدمت شما دوستان عزیز چند وقتی بود دنبال سرود ملی میگشتم پیداش کرد

برای شنیدن این جا کلیک کنید

          دا وطن افغانستان دی  -  دا عزت دهر افغان دی

کور د سولی کور د توری  -  هر بچی یی قهرمان دی

دا وطن د ټولو کور دی

د بلوڅو د ازبکو

د پښتون او هزاره وو د ترکمنو د تاجکو

ورسره عرب ٬ ګو جر دي  -  پامیریان ٬ نورستانيان

براهوی دي ٬ قزلباش دي  -  هم ایماق٬ هم پشه ییان

دا هیواد به تل څلیږي  -  لکه لمر په شنه اسمان

په سینه کی د اسیا به  -  لکه زړه وي جاویدان

نوم د حق مو دی رهبر

وایو الله اکبر وایو الله اکبر

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط پیاده رو
خا طرات نیلوفر را دراین جا بخوانید                                                                                                      

خاطرات نیلوفر-عکس بچه گی یا

طططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططط

                                مسود 

مسعود در هفته اول بازگشت به کابل
در کابل به دنیا آمدم و به قول مادرم بسیار بد قدم بودم. پدرم می گوید: تو که به دنیا آمدی جنگ شروع شد. من چیزی از آن روزها به یاد ندارم و همین که چشم باز کردم با بچه های همسایه بودم و با آنها بازی می کردم.
مشهد یک شهر مذهبی بود و برای همسایه های ما مهم نبود که ما از کجا هستیم. من تا وقتی که به مدرسه نرفته بودم، نمی دانستم که چه تفاوتی با بقیه دارم. روزی که با مادرم برای ثبت نام رفتم مسوول ثبت نام نگاهی به من و نگاهی به کارت آبی ام انداخت و به مادرم گفت که باید از شورای افاغنه نامه بیاوریم و آنجا بود که فهمیدم تفاوت من با حمید و حسن (همسن و سالانم) چیست.

کلاس دوم دبستان تازه شروع شده بود که خانم معلم برای مشخص کردن نماینده کلاس چند معما پرسید و من تند تند به همه معماها جواب دادم و نماینده کلاس شدم. من خانم معلم را خیلی دوست داشتم و با کمک او توانستم کلاس سوم را جهشی بخوانم. سال ها گذشت و از آنجا که در لباس و لهجه و چهره تفاوتی با یک ایرانی نداشتم، مشکل خاصی هم نداشتم تا اینکه در سال 1376 که سوم دبیرستان بودم زندگیم رنگ دیگری یافت.

من حرفهای آقای خاتمی را خیلی دوست داشتم در واقع همانطور که همسن و سال های من از حرفهای او برانگیخته می شدند من هم لذت می بردم و در میتینگ های سیاسی دوم خرداد شرکت می کردم.

در تبلیغات انتخاباتی برای آقای خاتمی شرکت کردم، دوستانی که مرا می شناختند از من دلیل این کار را می پرسیدند ومن می گفتم "فقط برای هیجان" در حالی که در واقعیت نمی خواستم در مورد سرنوشت کشوری که در آن زندگی می کنم بی تفاوت باشم در صورتی که حتی حق رای دادن هم نداشتم.

بعد از 11 سپتامبر 2001 هویت "افغانی" در ایران تفاوت کرد. لحظات سخت تصمیم گیری برای من درست بعد از تشکیل دولت موقت افغانستان پیش آمد. باید تصمیم می گرفتم که بدون حق شهروندی در ایران بمانم یا با جدا شدن از تمام تعلقات زندگیم در ایران، به وطن خودم برگردم.

بالاخره با اینکه تمام خانواده مخالف بودند، 4 ماه بعد از تشکیل دولت به تنهایی و بدون خانواده به کشورم بازگشتم. از ایران خاطرات شیرین و تلخ دارم.هیچگاه خود را جدا از آن قسمت زندگیم در ایران نمی دانم و امیدوارم که برای دیدن دوستانم بتوانم به ایران سفر کنم.

از زندگیم در افغانستان راضی هستم و در زمینه مطبوعات در کابل و همچنین به عنوان خبرنگار عکاس با آژانس های خارجی کار می کنم و می دانم که در ایران چنین موقعیتی برایم پیش نمی آمد.

ماهم آروزوی خوش بختی می کنیم برای مسعود

 

ارسال در تاريخ شنبه نوزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

یه سوال از همه شما دارم می خوام واقعاراس بگین چه دختر چه پسر چون هم افغانی هستیم 

ازاینکه افغانی هستین توی یه کشور دیگه مثل ایران حا لا هر جایی دیگه

واقعا چه احسا سی دارین ؟

 

هر طور که می خواهید جواب بدین ملی گرایانه ،از ته دل،خودمونی ،.........

مثلا بگین از افغانی بودنتون خوشحا لین یانه مثلا اگه قرار بود دوباره متولد می شدید دوست داشتین باز هم افغانی باشین ؟

البته می دانید چرا این سوال و پرسیدم چند روز پیش یکی از دوستانم از من پرسید

که از اینکه افغانستان یه کشور عقب مانده است و تو یک افغانی هستی  تا حالا دراین مورد فکر کردی یا نه ؟ ومی خوای برای خودت و ملتت چه کار کنی؟؟؟؟

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

 سلام دوستان عزیز من ومصطفی قرار است جایی برویم به همین دلیل تا چند  

  آپ نیستیم من امید وارم   بقیه بیاند وبنویسندخوب اینم شعری بود که خانم سمیه گفتن بنوسم (خودش کمی کار داشت)خوب بای                       

   پیشاهنگ 

   موج  پیشاهنگ طوفانیم  ما       صلح گیتی را نگهبانیم ما

   درنبرد  زنده گانی  ،پیشرو       لشکر مزدور  ودهقانیم ما

   قلب کوهها آشیان  ما  بود        لعل گلگون    بدخشانیم ما

 عظمت ما خفته، درشهر هرات       وارثان  سربدارانیم    ما

 درکنار  هیلمند   پر خروش         تشنه لب صحرانوردانیم ما

 ازدل  خونین ما  جوشد امید        لاله های بلخ  وپروانیم  ما

بامیان  وفاریاب   و غزنه  را       پهلوان  و مرد میدا نیم  ما

ارسال در تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو

 

 

 

 

 

 کار توليد لباس بريم  پولش بد نيست يه چيزي درمياد
خوب  مي گي يه امتحان مي کني با هزار جور چيز ( زشته بگم خودت بگير) يه پولي جوري مي کني ميندازي رو کار  کمي دمو دستگاه مي خري  چندتا ام خياط دوزنده لباس پياده ميکني کاري مي دي دستشون
مي بيني آره بابا يه پولي گيرت مياد اولين کار يه گوشي نوکيا يه سيم کارت کد 2 به يه ايراني مي گه که به اسمش برات بخره کارت گرفته يه باره هوا ابري ميشه
مامو اداه کاره اومده دم در گارگاه پلوم مي کنه ×$×
افغاني هستي ببند
باند سه بسته شد××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
خوب اين بار حق آخرين پرواز داري خطر سقوط 30% درصد شانس ريسيدن به فرودگاه 60%
ده درصد بقيه اش ام نمي دونم کجاست
خوب مي ري تو گار گري عجب آخرش رسوندن به پله آخر خيلي ممنوع آقايون لطف کردين
از اين به بعدو خودم مي رم تو گور
پرواز به يه جاي ديگه اين باند نمي باز مي با شد داري سيم خاردار زياد  اما مي شه رد شد  وبه مقصد ريسيدکمي سخته
اگه اينو نرسيدي بيشتر از اون ديگه برانا مه نريختم
حتما از باندي بعدي  به شما خبر مي دهم
فعلا باي

باند های بسته

 

 

ةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة

 

سلام

من امروز می خواهم یک خبر جالب بدم

اینترنت در هزرجات افغانستان راه اندازی شد کسانی که فامیلی دوستی آشنایی آونجا داره

می تونه ایمیل برای دوستانش بفرسته ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~!!!!!!!!

توضدخترانه پسرانه افغانییح کامل

 

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو

نغمه آواز خوان معروف افغان براى اجراى کنسرت به مناسبت سال نو هجرى شمسى  پس از چهارده سال  دورى از وطن، از اسلام آباد وارد کابل گرديد .

 نغمه در حاليکه  لباس پنجابى نارنجى رنگ به تن داشت ،  زما نى که داخل ميدان هوايى بين المللى کابل گرديد خاک  وطن را بوسيد   و  از جانب گروهی  از اطفال با دادن دسته هاى گل استقبال   گرديد.

او در حالى که تبسم بر لب داشت ، گفت : بسيار فضاى خوشى است ، مه بسيار خوش هستم ، خدا کند که آمدن مه و ديگر  هنرمندان به کشور پيام صلح براى کشور و مردم ما شود.

 وى افزود که دردها و  آهنگ هايش را با خود آورده و براى هموطنانش به طور تحفه هديه خواهد کرد .

  او در ميدان هوايى کابل گفت که تصميم اش راجع به  بر گشت  به پاکستان بعداً معلوم خواهد شد. 

وقتى که ازنغمه در مورد جدايى اش از  همسرش سوال شد گفت : در مورد  اين چيزها  بعدا گپ مى زنيم ، مه اکنون احساس خوشى مى کنم ، گپ هاى غم  را حالى با من نزنيد.  

اين در حالى است که شايعات مبنى بر جدا شدن وى از شوهرش (  منگل) بين مردم موجود است .

نغمه  که اسم اصلى وى  شاه پيری است  در ماه جدى سال ١٣٤٢ هجرى شمسى  در ولايت   کندهار افغانستان ديده به جهان گشود. او يگانه زنی است که از ولايت کندهار سربلند کرد  و با ثبت  صد ها کاست خود را منحيث يک آواز خوان خوش آواز در قطار هنرمندان شناخته شده  جا داد.

  نغمه  کنسرت های جالب وفراموش ناشدنی در آسيا؛ اروپا وامريکا برای  دوستدارن هنرش اجرا نموده است ، او هنگام کودکی اش نظر به علا قهء  که به هنر آواز خوانی داشت با وجود مشکلاتی بزرگی که داشت  در مقابل موسيقی هم آواز خواند و هم برای آهنگهای خود تصنيف ساخت.

نظر به تعصباتی که در زادگاه اش وجوداشت،  نغمه  نتوانست به فعاليت های هنری اش در آنجا ادامه دهد ، لذا با ترک کندهار، راهی کابل شد و در راديو و تلويزون افغانستان پارچه های جالب موسيقی سرود .

بعد از جنگ هاى داخلى در کابل  نغمه هم مانند افغان هاى ديگر مجبور به ترک وطن و کاشانه اش شد و راهی ديار هجرت گرديد . او  نخست  به  پاکستان و بعد به کشورهاى اروپايى و امريکايى سفرنمود.  

 نغمه در ديار هجرت و دور از وطن آرام ننشست و به فعاليت های هنری اش ادامه داد و در اين اواخر نيز در اسلام آباد پاکستان  به زندگی هنری اش   ادامه ميدهد.

نغمه به اساس دعوت تلويزيون  غير دولتى آريانا به کابل آمده  است

نغمه

خوب شما نظر تون را جع به نغمه بفرماید بگید که اصلا از آهنگای نغمه خوشتون میاد یا نه

این خبرو از کابل پرس گرفتم                   خوب بای

ارسال در تاريخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو

.....سوی منزلگه ویرانه خویش

ملک ستیز

 لابابلابابلااااابببببببببببببببب

روانه کابل هستم. صبح زود، ساعت پنج صبح است. از مهمانخانه به سوی فرود گاه دوبی روانه هستم. راننده تکسی خالد پسر جانانه ای است.  به قول خودش اهل هرات است و نه سال پیش به دوبی برای کار آمده، فارسی بسیار قشنگ صحبت میکند. در سرزمین شیخ نشینان مغرور، دیدن هموطن صمیمی خوشایند است و صبح خوبی رامژده میدهد. دوبی از غنی ترین شهرهای دنیاست، اینجا مرکز عبور و مرور سردمداران سرمایه است. برروی جاده های......................ادامه مطلب

بیییییییییییییییییییییییییییییی

ارسال در تاريخ جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو
قالب وبلاگ