تبليغاتX
وقتی صدایم را می شنوی
وقتی صدایم را می شنوی
مخصوص دختران وپسران افغانستان / منم توی اونه ماییم

C’est l’histoire d’une formidable enquête : à partir d’un simple chromosome, des chercheurs affirment que les Hazaras sont les descendants de Gengis Khan.

Dans son bureau d’Oxford le professeur Chris Tyler-Smith nous accueille, tongs aux pieds. Physique de Jésus et douceur évangélique, il nous expose l’hypothèse stupéfiante établie par vingt-trois généticiens des plus grandes universités du monde. En étudiant le chromosome Y (que seuls les hommes possèdent) dans le sang de 2123 habitants mâles d’Asie centrale, les chercheurs ont découvert qu’il présentait, chez la majorité de ces individus, des caractéristiques génétiques identiques. « la présence récurrente de cette particularité génétique dans une population donnée ne peut pas être le fruit du hasard », souligne le professeur Tyler-Smith. Des calcule de modélisation mathématique ont alors permis de déterminer que 8% des hommes vivant de l’Afghanistan au nord-est de la Chine, soit quelque 16 millions de personnes, descendent bien d’un seul et même ancêtre paternel , qui aurait vécu il y a environ mille ans. « L’histoire de la région nous a conduits à l’hypothèse suivante, explique Tyler-Smith. Tous ces gens seraient des descendants de Gengis Khan, le seul homme capable d’avoir engendré une aussi nombreuse lignée ! » Hypothèse folle ? Pas tant que cela. Les peuplades concernées vivant toutes sur un territoire jadis conquis  par Gengis Khan. L’appétit sexuel du personnage reste légendaire : il avait six épouses officielles, considérait le viol des filles et des épouses de ses adversaires vaincus comme une récompense due au guerrier et entretenait des dizaines de harems où il aimait à se prélasser. Ces mœurs se sont   perpétuées dans sa famille, puisque Marco Polo raconte que l’empereur Kubilaï Khan petit-fils de Gengis, avait vingt-deux fils légitimes et choisissait  chaque année une trentaine de concubines vierges. « Le traçage du chromosome Y nous permis de remontrer jusque avant la naissance de Temudjin, le futur Gengis Khan. Il n’indique donc pas forcément une descendance directe de l’empereur mongol mais vraisemblablement de sa famille : parents. Grands-parents ou frères », précise Tyler-Smith.  

ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط پیاده رو

جدیدا جوانان افغانی راه مهاجرت را باز درپیش گرفته اند چون کشور های که زندگی میکنند هم مانند بن بستی شده که راهی برای پیش رفتن ندارد پس از روی دیوار ها می گذرند تا به جایی برسند

رشد مهاجرت افغانها به اروپا در سال2008 به%85  رسیده است چه بسا که در سال 2009 این آمار رشد زیاد تری داشته باشد


اما در این میان بیشتر مها جرین سنین بین 20 تا 30 سال را دارند 

البته دلیل رشد آمار به این دلیل زیاده بوده که قبل ار 2000 تعدادی کمی افراد به کشور های اروپای مهاجرت می کردندمثلا آلمان که بیشترین مهاجر افغانی را دارا است که تعداد شان به 64000 نفر می رسد . ولی افغانها از نظر ردبندی در رده یازدهم قرار دارند

بیشتر پناهندگان در سال 2008 به نروژ پناهنده شده اند 

اما این راه تا کی مشکلات ما را حل خواهد کرد این روش ها همانند قرص های مسکن هستند نه یک راه برای التیام همیشگی 

هرگونه سوال در مورد پناهندگی در اروپا دارید به این ایمل سوال خود را بفرستید raha_abd99@yahoo.com

ادامه بحث را امشب یا فردا تمام می کنم


ارسال در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط پیاده رو
 افغان‌هاي تهراني؛
مهماناني كه به راحتي مي‌آيند و نمي‌روند و تهراني مي‌شوند!
كودكاني كه كابل را با تهران مي‌شناسند
!

سرويس: اجتماعي – شهري
آنها كابل را با تهران مي‌شناسند، ‌لباس بلند و شلوار گشاد محلي را در آورده‌اند و اينجا در تهران تي‌شرت مارك‌دار و شلوار جين مي‌پوشند. آدامس مي‌جوند و گاهي كه پول توي جيبشان باشد خرج‌هاي آن چناني مي‌كنند!

به گزارش خبرنگار «شهري» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، رويت را كه بر مي‌گرداني، كم نيستند دختران جوان افغان كه شال‌ها، روسري‌ها و مانتوهاي رنگارنگ مد روز تهراني‌ها را بر سر و تن دارند و ديگر چادرهاي بور چيني را از سر برداشته‌اند و فقط زن‌هاي قديمي‌تر افغان در مناطق محروم‌تر اين سر و وضع را دارند. اينها دختران نسل جديد افغان‌هاي تهراني هستند كه چشم‌هاي بادامي و تنگشان را آرايش مي‌كنند و خيابان‌هاي شمالي تهران را خوب مي‌شناسند!

اينها هم نسل سومي هستند، مثل ما تهراني‌ها كه نسل سومي داريم،‌اما با تفاوت اينكه نسل سوم آنها در بهترين شرايط تاريخي آب و اجداديشان به سر مي‌برند، دوراني كه پدرانشان در خواب هم نديده‌اند!
هرچند تهراني‌ها هنوز وقتي واژه «افغاني» را مي‌شنوند ياد چيزهاي خوبي نمي‌افتند و هنوز اين واژه براي افغان‌ها نوعي تحقير شمرده مي‌شود، هرچند كه هنوز افغان‌هاي ـ البته مجازـ همچون ساير مهاجران و پناهندگان دركشورهاي دنيا موقعيت اجتماعي و شهروندي ندارند، اما به نظر مي‌رسد همين شرايط ترديد و گريز و بي‌تفاوتي دولت ايران نسبت به اخراج آنها برايشان شرايط مطلوبي را فراهم كرده باشد.

در عين حال نبايد ساير امكاناتي كه برايشان فراهم شده را در نظر نگرفت، چه اينكه همين شرايط مهمان نوازي ايرانيان بيش از حد متصور و لازم بوده و تاكنون هم صدمات جبران ناپذير اجتماعي، اقتصادي و حتي امنيتي را براي ايراني‌ها و دولت فراهم كرده است.

افغاني‌هايي كه هر روز بيش از دو دلار خرج يارانه‌هايشان براي زندگي در شهر مي‌شود؛ ديگر به هيچ قيمتي حاضر به رفتن به شهر و ديار خود نيستند. چرا كه اينجا هم كار دارند،‌هم زن، هم درس دارند و هم تفريح و امنيت و آسايش و ... يعني به اصطلاحي هم دين دارند، هم دنيا!

بيست سال پيش وقتي يك افغان را توي خيابان‌هاي تهران مي‌ديديم در موقعيت‌هايي نظير حفر كانال‌هاي آب و فاضلاب، چاه‌ها، زمين‌هاي كشاورزي، كارگر شهرداري و ... بود اما حالا افغان‌ها همه جا هستند، در هر كار ردپايي دارند، پير و جوانشان را مي‌توانيد در همه جا پيدا كنيد.

اگر حوزوي باشيد و اگر دانشگاهي، اگر تجارت كنيد و خريد و فروش، اگر در كار فرهنگ باشيد و آموزش و يا اگر در كارهاي خلاف و قاچاق و ... باشيد حتما يك افغان هم آنجاست و آنقدر در برخي از شغل‌ها و صنوف جاي خود را محكم كرده‌اند كه در جريان برنامه دولت ايران براي اخراج آنها، اين كارفرمايان ايراني و برخي از مسؤولان صنوف بودند كه مخالفت‌هاي جدي را مطرح كرده و جلوي اخراج را مي‌گرفتند.

از سوي ديگر نمي‌توان اين نكته را از نظر دور داشت كه متاسفانه جمعيت مهاجران مجاز و غيرمجاز افغان‌ها در زمان ارتكاب جرم چندان مشخص نيست و در نگاه مشاهده كننده بيروني بين اين افراد تفكيكي وجود ندارد و عموما ارتكاب جرم افغان‌هايي كه چند ماه بيشتر درايران نيستند ، شرايط زندگي وامنيت كار افغان‌هاي مجاز را هم بر هم مي‌زند.

نسل اول
جنگ زده‌هايي كه مهماني را شروع كردند

بخشي‌ از آنها همان پيرمردهاي افغان هستند كه در روزهاي پس از پيروزي احمد شاه مسعود ـ فرمانده قهرمان جهاد و پايداري ـ به كشورشان برگشتند تا در همان خاك هم به خاك سپرده شوند.

اما پيرمردهاي افغاني كه در تهران مانده‌اند در هر سن و سالي كه هستند با شرط سلامت بايد در كنار ساير اعضاي خانواده كار كنند، در ايران كه باشند براي آنكه زندگي روي غلتكش بچرخد بايد كار كنند، اين قانون اين شهر است و افغان‌هايي هم در اين سه دهه حضور در اين پايتخت عريض و طويل اين موضوع را خوب فهميده‌اند.
اين نسل اما و اگر و حقي هم به گردن نسل‌هاي بعدي دارد، نقشي كه بسيار مهم است و باعث ثبات تقريبا نسبي افغان‌ها در تهران و البته ايران شده است.

بدون شك اگر سه دهه پيش، نه ! اما تا همين ده- پانزده سال قبل افغان‌ها دست از اصرارشان براي ماندن در ايران برمي داشتند و ايران مثل قديم‌تر‌ها برايشان فقط همسايه مي‌ماند، در اين صورت نسل‌هاي بعدي كه ديگر چهره‌هايشان هم به افغان‌ها نمي‌رود، در خاك آبا‌و‌اجداديشان بزرگ مي‌شدند و به راستي اگر در همان زمان حضور نيروهاي ائتلاف شمال(نيروهاي همراه احمد شاه مسعود) همه افغان‌هايي كه به ايران و ساير نقاط دنيا مهاجرت كرده بودند برمي‌گشتند آيا اين كشور باز هم به كام نيروهاي طالبان شيرين مي‌شد !؟

به هر روي داستان افغان‌هاي كارپيشه و قانع در ايران با همين نسل اول افغان‌هاي مهاجر شروع شد و تا امروز ابعاد و شكل‌هاي جديد، منحصر به فرد و تا حدودي خطرناك به خود گرفته است و حالا اين نسل يا ديگر زنده نيستند، يا از كار افتاده شده‌اند و جايشان را به نسلي داده‌اند كه سه دهه پيش در كنار پدر و مادرشان نمي‌دانستند كشورشان را به كدام مقصد ترك مي‌كنند و آيا باز هم بر‌مي‌گردند.

نسل دوم
بنيانگذاران كار زياد با مزد كم ! ازدواج ايراني و مقاومت براي نرفتن

وقتي مردان افغان دست زن و بچه‌هاي خود را گرفتند و راهي ايران كه نزديك‌ترين، بازترين و راحت‌ترين مرز را داشت شدند، فرزندانشان هيچ وقت به اين سرزمين جديد، دور شدن از وطن يا حتي وضعيت زندگيشان فكر هم نمي كردند، در آن روزهايي كه كودكان افغان گرسنه بودند، حتما فكركردن به اسباب‌بازي و يا حتي خود بازي برايشان بي معنا بود و گرسنگي نمي گذاشت كه به جايي كه مي‌روي فكر كني ! نسل دوم ، همين كارگران امروز و چند سال پيش ما در ايران هستند، پدران همين كودكاني كه ديگر كشورشان ايران شده و زبانشان هم برگشته !

به گزارش ايسنا، مردان افغاني كه بدون خانواده و براي كار به ايران مي آمدند، به دليل حفظ ارتباط با خانواده و كشورشان احتمال و انگيزه بيشتري براي بازگشت داشتند اما بخش قابل توجهي از افغان‌هاي مجاز و غير مجازي كه با خانواده آمدند ديگر حتي با اجبار هم از ايران بيرون نرفتند و امروز حدود دو دهه است كه ايراني! تهراني، شيرازي، مشهدي و ... هستند!

نسل دوم افغان‌هاي تهراني اما نسبت به نسل قبلي فرصت بيشتري آموزش، بهداشت، كار و در نهايت زندگي داشتند و توانستند با گرفتن دختران فقير از خانواده‌هاي محروم ايراني خود را به ايراني‌ها آنچنان وصل كنند كه تا چند نسل ديگر هم جدايي امكان‌پذير نباشد.

اين نسل همان گروهي‌ بودند كه طي حداقل يك دهه گذشته در مقابل انواع برنامه‌هاي دولت ايران براي بازگشت مهاجران مقابله كردند!

شايد بتوان گفت كه اين نسل از افغان‌ها بيشترين آسيب را ديده‌اند، چرا كه دوران كودكي و نوجواني‌ آنها با سال‌هاي سخت پس از جنگ در ايران همراه بود، دوراني كه كار و زندگي بسيار سخت بود و هنوز مردم و بسياري از مسئولان ايران حضور تعداد قابل توجهي از افغان‌ها را در پايتخت برنمي‌تافتند و هنوز اجاره دادن خانه، ازدواج با دختران ايراني، كار كردن در محيط كاري و ... تابويي خطرناك بود كه مردم از آن اجتناب مي‌كردند!

البته ناگفته نيست كه در همين سالها همين نسل از افغان‌ها به دليل خاصيت كلي دوري از وطن و نداشتن نگراني از بابت بي‌آبرويي، فقر و نداشتن كار، دستمزد‌هاي كم در مقابل كار زياد كه كارفرمايان ايراني را بد عادت كرد و همچنين برخي اخبار درمورد تخلفات و بعضا جنايات افغان‌ها به مردم ايران باعث شد اين نسل در اذهان ايراني‌ها نسلي خطرناك و غير قابل ترحم تا امروز بماند.

در عين حال پدران كودكان افغان امروز تهران ما، در دهه هفتاد و اواخر دهه شصت فرصت‌هايي را هم براي درس خواندن پيدا كردند، به طوري كه در سه دهه گذشته بيش از 602 هزار نفر از بزرگسالان افغان‌ در دوره‌هاي سوادآموزي شركت كرده و با سواد شده‌اند.

همچنين مدير كل اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور چند ماه پيش با تاكيد بر اينكه آمار دقيقي از مجموع فارغ‌التحصيلان افغان در مراكز آموزش عالي وجود ندارد گفت: حدود 12 هزار نفر در سي سال گذشته در رشته‌هاي مختلف آموزش عالي در نقاط مختلف كشور فارغ‌التحصيل شده‌اند.

نسل سوم
افغاني‌هاي تهراني ، كودكاني كه كابل را با تهران مي‌شناسند
!
آنها كمتر به فكر رفتن و بيشتر آماده ماندن در تهران به هر طريق ممكن هستند.
دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها، به بلوغ رسيده‌ها و يا نوزاداني را مي‌گويم كه هنوز از آب و گل بيرون نيامده‌ بايد با زبان فارسي و با گويش ايراني حرف بزنند، مدرسه ايراني بروند و آداب و رسوم ايراني را ياد بگيرند، با دوستان ايراني درس بخوانند و بازي كنند، كنكور بدهند و بعدتر‌ها به راه برخي از همكيشانشان، شايد زن ايراني هم بگيرند!
اينها براي آنهايي است كه مجاز هستند و كارت اقامت دارند، اما كودكان نسلي كه افغان غيرمجازند، كجاي تهران ما هستند!؟
نبايد خيلي دور رفت و فكر‌هاي زيادي داشت!
آنها هم در كنار ما و هم جلوي ديد مسؤولان دولتي و نيروي انتظامي هستند! در معرض ديد آنها بزرگ مي‌شوند، گاهي درس هم مي‌خوانند اما تقريبا هميشه كار مي‌كنند و انگار ديده نمي‌شوند!

تهران ما در شرايط فعلي با دو جور نسل سومي افغان مواجه است، كودكان افغان مجازي كه سر و لباس و زندگي مناسبي دارند و در شرايط نسبتا مناسب و ثابتي درس مي‌خوانند و بزرگ مي‌شوند و كسي به بزرگ شدن آنها در تهران ما توجهي ندارد و در سوي ديگر كودكان افغان غيرمجازي كه رنگ حمام و تميزي را كمتر به خود مي‌بينند، پدر و مادر مشخص و درست و حسابي ندارند و از كل 24 ساعت شبانه‌روز 18-19 ساعت آن را در خيابان‌ها براي كار، آشغال جمع كردن و دوره‌گردي به سر مي‌برند.

اگرچه دولت ايران مدارس اختصاصي را براي كودكان افغان نگذاشته اما كودكان افغان مجازي كه خانواده آنها توان مالي داشته باشند در همين مدارس ايراني هم درس خوانده و مي‌خوانند، چه اينكه طبق آمار آموزش و پرورش در سال تحصيلي 86-85، 119هزار و 346 كودك افغان در حال تحصيل بوده‌اند كه اين آمار نسبت به سال تحصيلي 70-71، 75 درصد رشد را نشان مي‌دهد.

با اين وجود ميل به درس خواندن در بين كودكان افغان مجاز و غيرمجاز بسيار بالاست و به خصوص دختران افغان علاقه زيادي به ادامه تحصيل دارند و براي رسيدن به اين هدف خود توانسته‌اند در مدارسي تحت عنوان مدارس كودكان كار و خيابان كه زيرمجموعه انجمن حمايت از كودكان كاروخيابان است درس بخوانند در حالي كه شناسنامه ندارند.
از سوي ديگر دختران و پسران 6-7 ساله يا 15-16 ساله افغان مجاز يا غيرمجاز، ما بخواهيم يا نه، ديگر تهراني شده‌اند! تهران به عنوان شهري كه شهرستاني‌هاي خودمان به دنبال پولدار شدن در آن مي‌گردند، افغان‌ها را هم در خود نگه مي‌دارد و در فاصله كوتاهي راه درست يا غلط پولدار شدن را به آنها مي‌آموزد و در اين ميان يا به جايي مي‌رسند و يا مجرم و بزه‌كاري حرفه‌اي مي‌شوند! يكي گوني به دست مي‌گيرد و از ميان آشغال‌هاي پشت در خانه‌هاي ما سرمايه جمع مي‌كند ! يكي كارگر كارگاه پوست و قارچ و مرغداري و آجرپزي و ... است، يكي سر چهار‌راه‌ها دركنار اسفند مواد مخدر مي‌فروشد و يكي ديگر سال‌هاست كه در يكي از گران‌قيمت‌ترين و مجلل ترين خانه‌هاي شمال تهران سرايدار فيكس است!

نسل سومي‌هاي افغان‌ها به خصوص بخشي كه با داشتن كارت اقامت پدر ‌و ‌مادرانشان آينده روشنتري را براي خود مي‌بيند، ديگر به دنبال اين شغل‌هاي نازل نيست. نسل سوم افغانها، مي خواهد در اين آشفته بازار كلانشهر ما سري بالاتر از سر‌هاي پدران خود داشته باشد، اين نسل علاوه بر دانشگاه و مدرسه و درمانگاه و امكاناتي كه تا به حال داشته به دنبال داشتن شغل‌هايي رسمي‌تر در دستگاه دولتي ايران، مدارج علمي بالاترو امنيت بيشتر براي زندگي و كار است و در حالي كه هنوز تهران ساكنان خود را تبديل به شهرونداني داراي حقوق مدني محقق شده نكرده است آنها به دنبال تبديل شدن به يك شهروند حداقل درجه دوم هستند!

كودكان افغان كه امروز در دامان و بغل‌هاي مادرانشان بزرگ مي‌شوند چند سال ديگر تهراني‌هايي هستند كه به جز امكانات زندگي، حقوق مدني خود را هم طلب مي‌كنند !

به هر روي نبايد اين حقيقت را از نظر دور داشت كه جمعيت بيش از يك ميليوني افغان‌ها غير مجاز در ايران و چندين صد‌ هزار نفري آنها در پايتخت روي نوع زندگي ، كيفيت ، آموزش و مهمتر از همه كار و معيشت افغان‌هاي مجاز اثر نامطلوب گذاشته است و حالا ديگر به چشم مردم تهران و ايران، افغان‌ها يك جور بيشتر نيستند و فرقي بين افغان مجاز كه كارت اقامت دارد، سه دوره در طرح آمايش دولت ايران شركت كرده، گاهي پولي به جاي ماليات مي‌دهد و ... با افغان‌هايي كه هنوز يك ماه نيست قاچاقي به ايران و تهران آمده‌اند، نمي گذارند.

به گزارش ايسنا، شواهد و نتايج عملكرد مسؤولان دولت ايران در سال‌هاي گذشته براي انسداد مرزهاي شرقي، مقابله با ورود افغان‌هاي جديد و برنامه‌هاي منسجم براي بازگشت داوطلبانه افغان‌هاي مجاز و اخراج افغان‌هاي غيرمجاز گوياي اين امر است كه اهتمام جدي براي خروج افغان‌ها وجود ندارد و هنوز معلوم نيست كه ايران مي‌خواهد جمعيت قابل توجه و نگران‌كننده مهاجران خود را برگرداند يا نه !؟ وقتي هنوز انسداد مرزها شرقي با انجام نرسيده و قاچاق افغان‌ها با كمترين قيمت توسط برخي ايراني‌ها صورت مي‌گيرد و طرح‌هاي اخراج و بازگشت داوطلبانه به دلايلي چون سرماي هوا متوقف مي‌شوند، ديگر نمي‌توان گفت كه اين مهمانان رفتني هستند و اين مهمان‌نوازان قصد ديگري جز مهمان‌نوازي بيش از سه دهه دارند.

گويي مي‌خواهيم علاوه بر نسل‌هاي اول و دوم افغان‌هاي جنگ‌زده، نسل‌هاي سوم و چهارم تهراني و اصفهاني و مشهدي و شيرازي شده آنها را هم در دامان پرمهر خود بزرگ كنيم!
انتهاي پیام

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران يام
 
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1234744&Lang=P

 

واقعا جایی تعجبه

در اینجایعنی فرانسه یکی از آفریقا می آید و5 سال در فرانسه زندگی می کند وبعد از 5 سال خود را فرانسوی می نامند و روی آدی کارت شان  ملیتی فرانسوی نوشته من نمی دانم چه طور افرادی که سه پشت شان در ایران زندگی کرده  باز هم یک خارجی هیچ حقی در مملکت ندارد نامیده می شود

این نشان دهنده این است که ایرانی ها هنوز به شکل قبله ای زندگی کی کنند وفکر می کنند که فقط آنها هستند

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط پیاده رو

 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط پیاده رو

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اينجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زيبا پرنده

 

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمايان

چتر نيلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشيده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زيبا ترانه

زير پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شيشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ريزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پريدم همچو آهو

می دويدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ريزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانيدم به پايين

شاخه های بيدمشکی

دست من می گشت رنگين

از تمشک سرخ و وحشی

 

می شنيدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می ديدم در آنجا

بود دلکش ، بود زيبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

اين چنين رخسار زيبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 

" اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

ای درخت سبز و زيبا

هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

آسمان گرديده تيره

بسته شد رخساره خورشيد رخشان

ريخت باران ، ريخت باران

 

جنگل از باد گريزان

چرخ ها می زد چو دريا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشير بران

پاره می کرد ابرها را

تندر ديوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از ميانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 

گيسوی سيمين مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پريشان

 

سبزه در زير درختان

رفته رفته گشت دريا

توی اين دريای جوشان

جنگل وارونه پيدا 

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زيبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 

بس گوارا بود باران

وه! چه زيبا بود باران 

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

 

 

ارسال در تاريخ جمعه یازدهم بهمن 1387 توسط پیاده رو



 

ارسال در تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط پیاده رو
samir in parisasad va morteza &Qasem...vkenar efelM_Q  to bar  dar masir patra va italy

inam aksahay az bachehay  ke dar paris hastan dar farance taghriban 100 nafar az bache hay ke zir?sal hasatn dar in ja moghim shodan  va taghriban nimi az afrad az vazeet khood razi hastan

kasani ke hanooz be comp frestadeh nashodan dar hotel hastan ta  an ha ra be comp befrestan  va man khodam niz che nin moghiyeti daram  

dar mataleb badi etelaati digari az moghiyet  bache hay  in ja dar ekhtiyar  shoma gharar khaham dad

rasti man dast khat EN khob nist shayed ziyad eshtebah dashteh basham be khobi khodetan  be bakhshid

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط پیاده رو

به پشت سرت نگاه کن و چشمان خیسم را ببین

به پشت سرت نگاه کن و مرگ منو آروم ببین

به پشت سرت نگاه کن و التماس چشمام رو ببین

شاید که دلت بسوزه و برگردی

برگرد برگرد

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط پیاده رو
نگاه کن
 دیر زمانیست
 من بسوی تو گام برمیدارم
 من اسمت، صورتت،دستهایت      را
از یاد برده ام
و دلهره برای ازادیت
 در سکوت فریادها
 دلم را در دهان دارم
 با صدای برهنه
در فقدان قدم میزنم
 اکنون دوباره من
و ارزوهای از هم گسیخته
 گاهی اوقات
 واژه ی نگرانی نقش یک پرنده ی دریایی را میکشد

اکنون من ان پرنده ی سپیدم
 فریاد روی کویر
فریادی که بامن سخن میگوید
بدون واژه مینویسم
بدنم شعر می نگارد
 من بدنیا میایم
 شیر زمین را مینوشم
با عسل قرار ملاقات مینهم
 خورشید را در دست دارم
 صورتها و آسمان را میگشایم
علامتهایی روی دریا میگذارم
ایا تا کنون در سایه های کر زیسته ام؟
این ارتعاش و لرزش در هوا
این علفهای پژمرده
 آیاآواز است؟
چه غیبتی
 ایا من در حال دیدبانی هستم؟
نه، صورتت را نشان مده
 صورتم را هم فراموش کن
باد در دلها پرسه میزند
 به من نیرو بخش تا عبور کنم
از ساعتهای خاکستری سرنوشت مبهم و تار
نه ، نباید برگشت
 همیشه غم شب های تنهایی
 خاطرات دلتنگیست
 و چیز ی نیست جز اندوه
 نه دیروز
 نه فردا
اما اکنون ، آری
ممکن،لبریزاز ناممکن و ناشناخته
 با گامهای بلند گام بر داریم
و دستان فراخ
 ما نمیدانیم راه روشنایی کجاست
 آیا راهت را  برای رسیدن به ما
در میان سایه ها جستجو میکنی؟
 شب روی بام سایه میگسترد
از پنجره عبور میکند
سقف را میپوشاند
آه شب
پرده ها را فراموش کن
 برای بیداری در صبحی تازه
 دیگر نمی خواهم با خواب بجنگم
 میخواهم شب هنگام
 به جاده ی زیبای موزیک بپیوندم
 تا تمامی زمین در من زنده شود


ارسال در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط پیاده رو

 

جالبه نه ؟

البته من فکر نکنم با سرعت اینترنت ایران بازشه؟ شاید ام باز شد

ارسال در تاريخ جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط پیاده رو

 

سلام بعد از مدت ها دوباره رسید

امسال متسفانه  نمی تونم  تقلب کنم خیلی دلم تنگ شده برای تقلب

به نظر شما تقلب  چه جوریه ؟

تا حالا فک کردن کیا بیشتر از تقلب استفاده می کنند؟

                    

>>>>>>>  قشر مثبت جامه؟؟؟؟؟

خاتراتی خوبی دارم از  این کار<<<<.....        

شما چی؟؟/

                       ا  

ارسال در تاريخ شنبه چهارم خرداد 1387 توسط پیاده رو
سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت
 صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت
 تا می خواستم به چشمای روشنت نگا کنم
 مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت
 تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم                                           
اثرش زیاد بود و خنده هاتو ازم گرفت
تو با من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود
 خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
 اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت
 خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم
 یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت
خدا دوس نداشت بیام پیشت کنار تو باشم
 باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت
دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت
سلامت ، خداحافظیت عزیزمای نقره ایت
 حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت
 تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو
 اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت
 نمی خواد بپرسی چی ، خودم دارم بهت می گم
 تو یه خط خوردگی دنیا ،‌ صداتو ازم گرفت
 یه کم از برگشتن قشنگتو وقتی گذشت
 یکی اومد و یه ذره وفاتو ازم گرفت
 هفتم اردی بهشت نزدیکای تولدت
جمعه که قد تموم زندگیم دلم گرفت


 

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط پیاده رو

اینم آهنگی از فردین فریاد

قشنگه    نه     !!!!!؟

ارسال در تاريخ جمعه بیست و سوم فروردین 1387 توسط پیاده رو

                      گروهی برای دوست یابی

ارسال در تاريخ یکشنبه چهارم فروردین 1387 توسط پیاده رو
سلام  به همه دوستداران این وبلاگ

من مصطفی یکی از نویسندگان وبلاگ شاید فراموش شده باشم ولی هرگز شما را فراموش نمی کنم

بعد از جدای از دوستانم در استانبول عازم ایران شدم بعد مدت ۲۲روز در زندانی به نام موش واقع در وان یکی از شهرهای ترکیه زندانی بودم روزهای که بدترین خاطرات عمرمن خواهند بود بعد گرفتار مافیا شدم

ومارا گروگان گرفته بودن خوشبختانه مقدار پول مورد نیاز انها را اماده کردیم وازاد شدم حال که بر گشتم دیگر هیچ نشانه ای از ان مصطفی گذشته ندارم مصطفی که همیشه درحال خوش گذرانی بود حال درسم را نمی توانم ادامه دهم باید سرکار بروم البته ناراضی نیستم از اینکه دارم سرکار می روم ولی از این ناراحتم که همه چیز هامو از دست دادم حتی همین میز کامپیوتر را شاید ما هی یکبار هم نتوانم فرصت پیدا کنم پشت ان بشینم ولی با این حال خوش حالم که دوستانم اشتباه مرا مرتکب نشدند

و حالا در یونان هستند دلم برات تنگ شده رها دوست دار تو مصطفی جی ال دیوونه حا لا می الم نیستم "

ارسال در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط پیاده رو
سیداحمدشاه دولتی فاریابی 22/ 4 /2006
 افغانهایهوداند یا آریائی؟
 تحت عنوان بالانوشته یی ازکاندید اکا دمیسن اعظم سیستانی دربعضی از ویب سایت های ا نترنیتی مربوط به افغانهای بیرون مرزی انتشار یافته که قابل مکث است : سیستانی درمورد تاریخ تحلیلی افغانستان که مولف آن عبدالحمید محتاط میباشد درضدیت باوی مطالبی نوشته وتلاش کرده است برای تردید آن جملاتی را سرهم بندی کرده برای مغشوش گردانیدن اذهان خواننده ان به خورد آنها بدهد ، درحالیکه مولف تاریخ تحلیلی افغا نستان مبتنی برنونشته های مستشرقین شرق وغرب با ارایه فاکتها ودلایل ، گفته های خود راپیریزی نموده است ، جناب سیستانی بعنوان دفاع ازقوم پشتون با تذ کار جملات ودلایل نا منا سب به آتش نفاق قومی بنزین پیش کرده است ، او شاید متوجه نیست که دامن زدن به بی اتفاقی وتلاش برای مشتعل نگهداشتن جنجال افتراق ملی به نفع مردم افغانستان نیست ، تنها با عث خورسندی دشمنان اقوام ساکن درافغانستان خواهد شد، درنوشته های سیستانی که تلویحا ًبه اصالت ومحسنات یک قوم تاکید شده است این عمل مغایر با ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشراست که برتر شمردن قومی را بر قوم دیگرمجازنمیشمارد ومیگوید (تمام افراد بشر آزاد بد نیا می آیند وازلحا ظ حیثیت وحقوق باهم برابراند ، همه دارای عقل و وجدان میباشند وباید نسبت به یکد یگر با روح برادری رفتار نمایند ) . درماده هفتم قانون اساسی افغانستان نیز آمده است : ( دولت ، منشورملل متحد ، معاهدات بین الدول ومیثاقهای بین المللی راکه افغانستان به آن ملحق شده واعلامیه جهانی حقوق بشررا رعایت میکند ) باملاحظه این سطورسیستانی وبرتری جویان قومی متو جه خواهند شد که بعنوان مدافعین یکی ازاقوام ساکن در افغانستان
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 توسط پیاده رو
سلام دوستان

حالتان که خوبه؟

بعد از مدتها تو نستم  خودم بنویسم

خوب نمی دانم از کجا شروع کنم   مدتی است که بد  خر مون  ت و  گل مونده؟

 مدتی است که از بیکاری ساعت ۴ صبح می خوابیم و ساعت ۱۲ ظهر از خواب  بلند می شیم

این اوروپا ام  بد جور ما رو پی چونده !!!!!

ما ام که نداریم ۳   و۴ هزار یورو که به یه جای برسیم

شما یه فکری به حال ما  کنید

بعضی از دوستان می گن این ایران چی جایی بود  ول کردیم

نظر شما چیه ؟

ایران واقعا چه جور جای؟

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 توسط پیاده رو

 

دنیایی بزرگ
ازدیاد آدمها بر روی شهر
اخطار هر روزه
تکرار هر روزه
سر در گمی ات در یک غروب
پشت چراغی قرمز


و یا نه ...
حتی خواندن تکه ای روزنامه


در می یابی
هجوم آدمها را.
پس چرا
کنار این عدد لبریز شده .
فقط یک ، یکی را نمی یابیم
شاید قالب بسته من
به تابش آفتاب سالها
شکلی دیگر گرفته.
و یا شاید آفتاب سرخی خود زا.
در سایه های درهم بنفش گم کرده.

ارسال در تاريخ سه شنبه نهم بهمن 1386 توسط پیاده رو
 


بروز ناآرامي در پي انتشار فيلم تجاوز چند افغاني به يك دختر ايراني در ورامين

انتشار اين فيلم كه صحنه تجاوز شش مرد افغان به يك دختر حدود 18 ساله ايراني و التماس اين دختر براي خودداري از تجاوز به او را نشان مي دهد موجب خشم عمومي مردم شهر قرچك از توابع ورامين شده است و برخي شهروندان قرچكي اقدام به ضرب و شتم اتباع افغان در اين مناطق نموده اند

به گزارش مردميار به نقل از جهان ، انتشار اين فيلم كه صحنه تجاوز شش مرد افغان به يك دختر حدود 18 ساله ايراني و التماس اين دختر براي خودداري از تجاوز به او را نشان مي دهد موجب خشم عمومي مردم اين منطقه شده است .

پخش اين شايعه كه جنايت ياد شده در شهر قرچك از توابع ورامين رخ داده و اين دختر نيز از اهالي اين منطقه بوده، موجب خشم بيشتر شهروندان وراميني از اتباع افغان ساكن در اين شهرستان شده است .

اغلب افرادي كه اين فيلم 90 ثانيه اي را در گوشي هاي همراه خود ديده يا درمورد آن شنيده اند ، خواستار مجازات متجاوزان توسط مردم شده اند .

طي روزهاي گذشته درپي انتشار فيلم اين جنايت و خبر آن در ورامين و بخشهاي تابعه ، برخي شهروندان قرچكي اقدام به ضرب و شتم اتباع افغان در اين مناطق كردند .

بخشدار قرچك در اين باره گفت : انتشار خبر مربوط به تجاوز چند تبعه افغان به يك دختر ايراني در شهر قرچك كه در روزهاي اخير فيلم آن از طريق تلفن‌هاي همراه بين شهروندان وراميني بلوتوث شده است ، صحت ندارد .

عين الله تاجيك افزود، با دريافت اين خبر، كميته اي در بخشداري با مشاركت نيروي انتظامي و دستگاه قضايي تشكيل و علل انتشار اين شايعه بررسي شد .

وي اظهار داشت: با بررسي هاي به عمل آمده مشخص شد كه اين جنايت در يكي از شهرهاي استان خراسان شمالي روي داده و برخي از افراد متجاوز نيز دستگير شدند .

اين درحالي است كه با وجود دستگيري عاملان اين جنايت در خراسان شمالي و رسيدگي به اتهامات مجرمان، اين فيلم مورد استفاده برخي افراد براي متشنج كردن ورامين قرار گرفته است.
حالا شما خود بگوید در  قرچك ورامین با یک شایعه ممکن چه اتفاقی به افتد
ممکن است همین اتفاق در اثر سو تفاهم بر سر یک دختر افغان تکرار شود
حالا به اون وضع کی رسیدگی می کند خدا می داند
چرا رسانه های ایران یک طرفه عمل می کنند نمی دانم؟؟؟
 

ارسال در تاريخ جمعه شانزدهم آذر 1386 توسط پیاده رو

 

به مصاحبه با صحرا کریمی، هنرپیشه‌ی افغان تبار

image

 

 

 

 

 

 

 

صحرا کریمی اولین هنرپیشه‌ی زن افغان تباری است که در فیلم های موفق ایرانی به ایفای نقش پرداخته است.
او در ایران در خانواده‌ای افغان به دنیا آمد و اولین نقش خود را در فیلم دختران خورشید به کارگردانی مریم شهریار (۲۰۰۰، برنده‌ی جایزه در فستیوال‌های جهانی فیلم مونترال و براتیسلاوا) بازی کرد. وی اما بعداز تنها بازی در دو فیلم و در حالی که به عنوان یک هنرپیشه نظر بسیاری را به سوی خود جلب کرده بود از ایران خارج شد و در اسلواکی تقاضای پناهندگی کرد.
او اکنون ۵ سال است که در اسلواکی زندگی می کند.

صحرا چندی پیش برای دیدار با خانواده اش به کانادا آمد. با او در مورد زندگی اش، سینما و دلایل گریزش از ایران به گفتگو نشستیم.


ادامه

ارسال در تاريخ جمعه شانزدهم آذر 1386 توسط پیاده رو

الان در پاترا هستم همین شهری که دارید می بینید

بد ترین روزهای زندگی مو درام دراین جا می گذرانم

بی خانه مان آواره در این فلیم زندگی

نمی دانم این فیلم کی وچه وقتی تمام میشود

حالا تقریبا ۴ ماه از سفری که شروع کردم می گذره

۲۷ روز مانده تا بابا نوئل بیاد سراغ مون کم کم دارم ازاین سفر خسته می شووم

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 توسط پیاده رو

 این تصاویر از محله زینبیه اصفهان گرفته شده است

بقیه کشورها ام مهاجر دارند

تصویر بالا اهانت به یک مسلمان محسوب می شود

شاید شما شیعه باشید منم شیعه هستم اما این  کار را یک اشتباه بزرگ می دانم

چرا دولت ایران هیچ واکنشی در این زمینه نشان نمی دهد

وگر نه چی ؟؟؟

اگه یه چیزی در مورد حضرت ................. می نوشتند ۳سوته پاک می شد

اما این مطلب تا۳ ماه چسپیده روی دیوار

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم آبان 1386 توسط پیاده رو
به همه به جز گربه صفتان پایتخت و ...

امروز یک چندتا نکته هست که حتما باید اشاره بشه

۱:دخترا واقعا سواد ندارن تو یک کامنت هی غلط می نویسن

مثال:

نمیدونم چرا ئقتی نوشته هاتو خوندم یاد خواهر زادم که 2 سالشه میوفتم
اخه جوجو برو هر موقع عقلت رسید که با ما دخترا کل نندازی بیا البته اونموقعم که عقلت برسه درکو شعورت نمیرسه و نتیجش این میشه که همیشه کم میارین
در ضمن ههر وقت نظرات وبلاگت به 30 تا رسید اونوقت بیا ضر ضر کن

نمره: ۱۶

سلام آقا امير حوصله فوش دادم ندارم فعلا
فقط ميخوستم بگم عزيز دلم هر چقدر هم خودتو بكشي هميني كه هست نسل ما كه نابود نميشه بيشتر هم به اميد خدا خواهد شد
در ضمن هر كسي هم ميتونه با يه اسم دخترونه به تو ديوونه پيغام داده ياشه خلو چل
در ضمن به كارت ادامه بده چون اگه اينا تو دلت بمونم عقده اي ميشي امير جان

نمره :۱۷

 

 ۲:سه تا شباهت دخترا با سیم کارت ها

 

۱ دخترا شبیه سیم کارت ایرانسل میمونن هر وقت فروش نمی کنن هی امکانات در دسترس مردم قرار میدن

 

۲ دخترا شبیه سیم کارت تالیا میمونن اکثرا انتن نمیدن - به درد نخورن - دل خوش کنن - به درد پز دادن هم نمی خورن

 

۳ دخترا شبیه سیم کارت های همراه اول میمونن امکانات که ندارن هیچ پول بیشتری هم میگیرن

 

۳: چند تا اس ام اس برای دوست دختر هاتون

۱ اين اس ام اس رو به 4 دليل برات مي فرستم:
 دوستت دارم   خيلي باحالي   به يادتم   
ارزش زنگ زدن رو نداري!

 

۲ یه پسره تو خیابون یه دختره رو محکم بغل می کنه .... دختره می گه:

تا ۱۰۰۰۰۰۰میشمارم اگه ولم نکنی جیغ می زنم .

 

۳ تفاوت پسران و دختران: دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي

 

۴:اینم یک عکس از همون داف های خوف ناک

ارسال در تاريخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط پیاده رو
 عشق چیست؟
   شب رویایی ساحل دریا من و تو
خاطرت تا همیشه آی آرزووو
صدای ناز تو ،تو گوشم
از پیشم هرگز نرو
تازه داره شروع می شه ای آرزوی
آرزوو وووو ووووووووووو
جای بوسه رو لبهای من
گوش ماهی ها میخندن
دریا تو چشم تو
همیشه بودی تو آرزوی من
آرزووووووووووووووو

arezoo
ده تا دوست دارم
عزیزم آرزووو
آرزووووووووووووو ووووووو ووو
ده تا دوستت دارم عزیزم آرزوو

با تو قدر قشنگه زندگی به پات میشینم
میدونم امید رندگیم آرزو
از دیر به جونمی
جونی که تویی آرزو
آرزووووووو وووووووو و
 عشق چیست؟


   شب رویایی ساحل دریا من و تو
خاطرت تا همیشه آی آرزووو
صدای ناز تو ،تو گوشم
از پیشم هرگز نرو
تازه داره شروع می شه ای آرزوی
آرزوو وووو ووووووووووو
جای بوسه رو لبهای من
گوش ماهی ها میخندن
دریا تو چشم تو
همیشه بودی تو آرزوی من
آرزووووووووووووووو
ده تا دوست دارم
عزیزم آرزووو
آرزووووووووووووو ووووووو ووو
ده تا دوستت دارم عزیزم آرزوو

با تو قدر قشنگه زندگی به پات میشینم
میدونم امید رندگیم آرزو
از دیر به جونمی
جونی که تویی آرزو
آرزووووووو وووووووو و
 
عشق چیست؟
   شب رویایی ساحل دریا من و تو
خاطرت تا همیشه آی آرزووو
صدای ناز تو ،تو گوشم
از پیشم هرگز نرو
تازه داره شروع می شه ای آرزوی
آرزوو وووو ووووووووووو
جای بوسه رو لبهای من
گوش ماهی ها میخندن
دریا تو چشم تو
همیشه بودی تو آرزوی من
آرزووووووووووووووو
ده تا دوست دارم
عزیزم آرزووو
آرزووووووووووووو ووووووو ووو
ده تا دوستت دارم عزیزم آرزوو

با تو قدر قشنگه زندگی به پات میشینم
میدونم امید رندگیم آرزو
از دیر به جونمی
جونی که تویی آرزو
آرزووووووو وووووووو

ارسال در تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386 توسط پیاده رو

خاطرات ما در این صفحه خواهد آمد

منتظر ما باشید

فراری هااز خانه در رفتیم به مقصد اوروبا on peh naderh  on past okخلاصه هنوز در راهیم

شما  هم  می توانید فرار ko0nıd

ما راهنمای می koonım

اروpa

kı mıkhad بیاد ؟؟؟؟؟؟؟

hameh pesaray afghanı ke az ıran ya ja hay dıgeh  razy nıstanad mıtavanand bıyayan europa

dorst neveshtam ya na

kı mıkhad bıyad oropa

be ma mıgan afghan boys hay bedoon marz

 

 

ارسال در تاريخ شنبه پنجم آبان 1386 توسط پیاده رو
madresha  baz  shood

salam be hame   doo  bareh  madreseh  ha baz   shood  va  ya yak  sal dıgeh  roo mı khahım   dars be  khanım delam  tang  shoodeh baray  madresam   delm tang shoodeh baray dıwar  madresh am ke ye  roozay     az roosh be bıroon mı parıdım   delam gerefteh delam mıkhad ye bar dıgeh am ke shoodeh beram madresh  

ın  ghadeh  madresh  madresh kardam ke shooma asabetoon khoord  shood  bebakhshıd

 dıgeh namıtoonam beramdresh

http://forum.persiantools.com/t53433-page3.html

http://forum.persiantools.com/t53433.html

mıkhasatam admaeh ın matlobeh   amma   kasee   EN   namıkhanaeh    khobeh

 

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم مهر 1386 توسط پیاده رو
salam doobareh beh hameh doostan

badaaz do  mah doobareh to nıstam bıyam ro safeh age mosh kılı tı ghalat   emlay mı bının bebakh shın  dıgeh kı bord farsı na dareh manam maj boram   En  tayp konam ch arezoo ha ke adam na dareh be koja ha ke ne  mıreseh    nea   mıdonam chı joory owza ın ja ra bary shoma tozıh bedam   sho to ıran az on ja na rahatın bıyan bebının estanbul  ooo 

ramazan

khbıdı saat char   ye hoo yı   mısh navı ye kı batabl  hamchın mıkoobeh too koocheh be tabl ke  ke ya aparteman  5tabghe az jash dar mıyad

age to estanbul ın khanom   behet gooft ke roozeh gerefteh bavar kon   shakı nıs

ıııııııخخحعتینشسای

 

ارسال در تاريخ جمعه سی ام شهریور 1386 توسط پیاده رو
الان که دارم می نویسم بغض در گلو دارم  توی که همین الان دارین این مطلبو رو می خوانی

شاید نمی دانی چه بغضی داره وقتی یک نامه رو می نویسی  که کاغذش گنجایش شو نداره

حرفا ریاد اما حیف که نمی شود بیشتر از ابن نمی دانم شاید ام نمی دانی که چه حسی حالی داری که مجبور باشی برای چند روزی اشکان مادرت را دربیاری

خودت نتانی گریه کنی

برای اینکه حق گریه کردن نداری

خودت از خانه بیرون می زنی بدون اینکه پدر یا مادر خبر شون کجا هستی

کجا می ری کی بر می گردی

اصلا بر می گردی یا نه؟

اون پدر مادر چه حالی دارن  وقتی می بین فرزند شان معلوم نیست به کدام قبرستان  رفته کی بر می گردن؟

این حال یکش اروزو داشت به آرزوش برسه که آرزو ام نبود

هر کدام دردی دارن که نمی توان گفت بخوام بنویسم گجایش نداره به خدا گنجایش نداره  مهاجرت دور شدن از خانه اونم به طول هزاران کیلومتر که معلوم نیست اون  چه خبره

 

 

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 توسط پیاده رو

 

   احمد ظاهر هنر مند محبوب آسياى ميانه بود      

استاد ان موسيقى افغانى و تحليلگران معتقد هستند که احمد ظاهر هنرمند محبوب افغانستان ، ايران ، تاجکستان ،ازبکستان ،پاکستان ، ترکيه وهند بود.
احمد ظاهر پسر داکتر عبدالظاهر صدراعظم اسبق افغانستان ، شصت و يک سال ، قبل از امروز در ٢٣ جوزاى ١٣٢٥ در ولايت لغمان تولد،تحصيلات خودرا در ليسه عالى حبيبيه وبعداً در رشته تعليم وتربيه به سطح لسانس در هند تکميل نمود.
او هنوز نوجوانى بيش نبود که در ارکستر آماتور ليسه عالى حبيبيه شامل ودر مدتى کمى، لقب بلبل حبيبيه را کسب نمود.

یادگاری که همیشه می ماند
بعد از آنکه موسيقى غربى و شرقى را باهم مزج داد ، نوازندگان مشهور چون استاد اسماعيل اعظمى در ساکسفون ، استاد ننگيالى درترمپت ، عبدالله اعتمادى در جاز اورا همراهى ميکردند وکمپوز آهنگ هايش از طرف استادان شهيرکشور فضل احمد نى نواز، استاد سليم سرمست ، ترانه ساز و مسحور جمال ساخته ميشد.
انجنير صديق قيام موسيقار کشور در مورد کرکتر احمدظاهر به آژانس خبرى پژواک گفت که احمدظاهر هنرمند مردمى ،غريب دوست و وطن دوست بود هميشه يامحتاجين کمک مى نمود.
مثال خوب کمک وى با محمد جان خورد ضابط افسر ارکستر باندوى اردو بود.
وى در مورد ميافزايد که مردم در مورد رفتار و اخلاق احمدظاهر بادختران اشتباه مى نمايند، اين دخترها بود که احمدظاهر را اذيت مى نمودند نه احمدظاهر که دختران را اذيت نمايد.
پارچه آهنگ احمدظاهر تحت مطلع (( توپادشاهى هفت کشور )) در زمان حکومت سردار محمد داؤد مورد انتقاد کابينه قرارگرفت ؛ زيرا سردار محمد داؤد خان چهارپست عمده دولتى را کارمى نمود و براى مدتى نشر آن در استاديوى راديو افغانستان منع شد.
سرود ن آهنگ (( زندگى آخر سرآيد ، بندگى در کارنيست )) نيز در زمان حکومت طرفدار شوروى براى احمد ظاهر خالى از درد سر نبود و انگيزه ها ىمختلفى به طرفداران رژيم ايجاد مى نمود.
جوانشير حيدرى که فيلم زندگينامه احمدظاهر را بنام ( الماس شرق ) ساخته است به آژانس خبرى پژواک گفت که محبوبيت احمد ظاهر در افغانستان ،ايران ، تاجکستان ، ازبکستان ،پاکستان ،ترکيه و هند تثبيت است ، به اين ملحوظ ، فيلم زندگينامه اورا ( الماس شرق ) نام نهادند.
احمدظاهر دوبارازدواج نموده ، ازدواج باخانم اول در سال ١٣٥١ صورت گرفت که به جدايى انجاميد وازدواج دوم چهارسال بعددر سال ١٣٥٤ صورت گرفته است.
احمد ظاهر يک پسر ويک دختر دارد که فعلاً در ايالات متحدۀ امريکابسر ميبرند، ظاهره ظاهر همشيره احمدظاهر که در قصر سفيد ايالات متحده امريکا وظيفه ديکورو آرايشگرى را دارد زن وطن دوست ومعارف پروربوده که چندى قبل ،کمک ها ى اوباليسه زرغونه کابل تائيد کننده اين حقيقت است.
احمدظاهر راه پدررا که سياست بود تعقيب نه نمود وبه جهان موسيقى رو آورد ودرين زمينه آن قدر به کمال وجمال رسيد که در کنسرت هاى داخل وخارج از کشور، مردم به احترام اوبپا ميخواستند آهنگ ( واى باران ـ باران ) احمد ظاهر که شعر آن از حميد مصدق ايرانى است آنقدر شور وغوغا را در ايران برپا نمود که آنرا نيز جنبه سياسى و برضد شاه ايران دانستند.
احمد ظاهر در يک قضيه جنايى درزندان دهمزنگ زندانى بود که مادر عزيزش فوت نمود ، او را جهت تشعيع جنازه مادرش براى سه روز از زندان بيرون آوردند ، آهنگ پرسوز ( واى مادر من ) درزندان از طرف او زمزمه شده.
احمدظاهر بعداز تشعيع جنازه مادر گرامى اش، دوباره به زندان رفت تاروزيکه عروسى پسرحفيظ الله امين لمړى وزير ترکى بنام عبدالرحمن امين برپا ميشد درهمين روز عروس تقاضا نمود که احمد ظاهر از زندان رها ودر محفل عروسى بايد بخواند، همانا احمدظاهر از زندان دهمزنگ آزاد گرديد و در محفل عروسى خواندنى تحت مطلع ( اين توسن آيام چى خوشرام امين است ) را سرود.
احمدظاهر در آرشيف راديو افغانستان در حدود پنجصد آهنگ ثبت دارد ولى تلويزيون افغانستان صرف دو آهنگ ( ليلى ليلى جان و خدا بود يارت ) را ثبت نموده است.
احمدظاهر در ٢٤ جوزاى١٣٥٨ ه ش در دره سالنگ بطور مرموزى بقتل رسيد؛ فرداى همان روز ميتش بابدرقۀ هزاران نفرشهريان کابل اعم از مردوزن دختر وپسر به شهداى صالحين به خاک سپرده شد ؛ که درزمان زمامدارى طالبان کتاره مقبرۀ وى راباروحيه هنرستيزي تخريب کردند ، ولى يک سال قبل از امروز دوباره بازسازی شد شد.

ارسال در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط پیاده رو
سلام دوستان امروز مي خوام  موضوعي باحالتون مطرح کنم که شايد يکي از دلايل ضعف پسر ها در برقراي ارتباط باشه ؛  نظر دارين خوش حال ميشم مطرح کنيد تا بقه دوستان هم استفاده کنن
خوب شايد تا حالا به پسر هاي برخورد کردين که دختر ها هيچ وقت از صحبت کردن با اون ها سير نمي شن من بار ها گفتم درصد بسيار بالاي از روابط دوستي هيچ ربطي به قيافه نداره ، منظورم اين نيست که با يه سر و وضع نامرتب ،اما بر خلاف خيلي ها که اين تصور هميشه تو ذهنشونه که قيافه عنصر تعيين کننده در يک رابطه هست بايد اينو بگم که در خيلي از موارد اشتباه مي کنيد.
 البته دختر هاي هم هستند که فقط دنباله پسر هاي خوشتيپ و موفر فري باشن ، اما مطما باشيد درصد اينجور دختر ها خيلي کم هست!
براي اينکه شما بتونيد پيش دختر ها شخصيت قابل قبولي داشته باشيد، بايد اولا کاملا دختر ها رو بشناسيد،واقعا خيلي از پسر ها مي تونند با دختري رابطه برقرار کنن اما نمي تونن اين رابطه را افزايش بدن و معمولا يه کم دختره با حاش صحبت مي کنه خيلي چيزها مي فهمه و معمولا بيخيال مي شه،
ببنيد  هميشه خيابان و  پارک و دانشگاه نيست که خيلي ها مي گن ما نمي تونيم رابطه بر قرار کنيم ، توي خيلي از مهمونيها  يا عروسي يا ... شايد براتون پيش اومده با دختري به نسبت شرايط هم صحبت شدين ! پس خيلي از دوستان از خجالتي بودنش مي گن اما من مي گم شما که خجالتي هم هستيد غير ممکنه توي همچين شرايطي براتون پيش نيومده باشه!
  اين مطلبي رو که مي خوام بگم نه براي دوست دختر بلکه براي گفتگو با هر زن و دختري صدق مي کنه !شايد ديده باشيد پسر هاي که تو فاميلتون هستن که همشه مورد توجه دختر هاي فاميل قرار دارن ،فکر کرديم که چرا بعضي از پسر ها به اين درجه مي رسن که اينقدر مورد توجه جنس مخالف قرار مي گيرن؟
خوب اميدوارم که زهنتون رو اماده کرده باشم که بدونيد چي مي خوام بگم ، موضوعي که مي خوام بگم مکالمه بينه دختر و پسر و چطور مي شه تبديل به پسري بشين که دختر ها از صحبت کردن با اون لذت ببرن!

ادامه مطلب اگه حال داشتی این جاست

این عکس مال بروبچ افغان بویز سوئدن

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط پیاده رو
این موضوع پاینه ای اینگار حال همه رو گرفته

پاکش می کنم

نه بزار باشه یه چند روزیه

ما هر چی نوشتیم کار ساز نبود لطفا راهنمای کنید فوق العاد جام کردیم

یکی یه چیز  ی داد بزنه خوب


 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم تیر 1386 توسط پیاده رو
ازدواج اجباری دختران‌ بی سرپرست برای رهایی از وضعیت نامناسب شبانه روزی
یک مشکلی که به طور حاد در کشور ما هم موجود می باشد وبد تر از این 
حالا شما این خبرو داشته باید تا ما از خود افغانستان هم در پست بعدی صحبت کنیم  اگه خواستین ام نمی کنیم
و بگید این که چگونه این مشکل باید حل شود یا اصلا حل می شود

من که وحشت کردم شما چی؟                ؟               ؟  ای ووووووووووووووو اینو


رييس‌ انجمن‌ مددكاري‌ ايران‌ از وضعيت‌ نامطلوب‌ نگهداري‌ دختران‌ و پسران‌ نوجوان‌ و بي‌سرپرست‌ در مراكز شبانه‌روزي‌ خصوصي‌ پرده‌ برداشت‌.وي‌ اعلام‌ كرد: بيشتر دختران‌ بي‌سرپرست‌ در مراكز شبانه‌روزي‌ خصوصي‌ پيش‌ از رسيدن‌ به‌ 18 سالگي‌ و فقط‌ براي‌ رهايي‌ از محيط‌ نامناسب‌ شبانه‌روزي‌، به‌ ناچار تن‌ به‌ ازدواج‌هاي‌ اجباري‌ مي‌دهند. دكتر مصطفي‌ اقليما در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي‌ خبرگزاري‌ مهر افزود: در حال‌ حاضر تامين‌ هزينه‌ هاي‌ نگهداري‌ هر دختر يا پسر بي‌ سرپرست‌ در مراكز نگهداري‌ دولتي‌ و خصوصي‌ تحت‌ پوشش‌ بهزيستي‌ حداقل‌ ماهيانه‌ 130 هزار تومان‌ است‌. بهزيستي‌ به‌ دليل‌ مشكل‌ هميشگي‌ كمبود اعتبار فقط‌ مي‌ تواند نصف‌ اين‌ مبلغ‌ را بپردازد و معلوم‌ نيست‌ كه‌ بقيه‌ اين‌ هزينه‌ از كجا بايد تامين‌ شود. به‌ گفته‌ تعدادي‌ از كودكان‌ نگهداري‌ شده‌ در اين‌ مراكز، برخي‌ ازمسوولان‌ آنها حتي‌ نمي‌ توانند به‌ اين‌ كودكان‌ غذاي‌ گرم‌ يا حتي‌ مقداري‌ لوبيا بدهند. دكتر اقليما گفت‌: اكثر افرادي‌ كه‌ داوطلب‌ ازدواج‌ با اين‌ دختران‌ بي‌سرپرست‌ مي‌شوند افرادي‌ مشكل‌ دار هستند. اصولا اكثر ازدواج‌ هايي‌ كه‌ نه‌ فقط‌ در بهزيستي‌ بلكه‌ در همه‌ نهادها و سازمانهاي‌ خيريه‌ نگهداري‌ از دختران‌ و پسران‌ بي‌ سرپرست‌ انجام‌ مي‌ شود، عاقبت‌ خوشي‌ ندارد و اكثرا اگر به‌ طلاق‌ نينجامد با مشكلات‌ جدي‌ مواجه‌ خواهد شد، چون‌ اكثر افرادي‌ كه‌ اين‌ دختران‌ را براي‌ زندگي‌ انتخاب‌ مي‌ كنند خود به‌ نوعي‌ مشكل‌ دار هستند. دكتر اقليما گفت‌: حتي‌ پسرها و دخترهاي‌ اين‌ مراكز نيز يكديگر را براي‌ زندگي‌ انتخاب‌ نمي‌ كنند و هيچ‌ خانواده‌يي‌ با هر طبقه‌ خاصي‌ حاضر نيست‌ دختري‌ را از پرورشگاه‌ براي‌ همسري‌ پسر خود انتخاب‌ كند و به‌ همين‌ دليل‌ مي‌ توان‌ به‌ جرات‌ بيان‌ كرد كه‌ 99 درصد كساني‌ كه‌ براي‌ ازدواج‌ با اين‌ دختران‌ داوطلب‌ مي‌ شوند شرايط‌ زير صفر دارند و از تحصيلات‌، شغل‌ و درآمد مناسبي‌ برخوردار نيستند و اكثرا به‌ چشمداشت‌ دريافت‌ كمكي‌ كه‌ به‌ اين‌ دختران‌ در هنگام‌ ترخيص از اين‌ مراكز داده‌ مي‌ شود، در ازدواج‌ با اين‌ دختران‌ پيش‌قدم‌ مي‌ شوند در حالي‌ كه‌ اين‌ وضعيت‌ دايمي‌ نيست‌ و پس‌ از مدتي‌ به‌ مشكلات‌ جدي‌ بر مي‌ خورند. متاسفانه‌ برخي‌ از دختراني‌ كه‌ در اين‌ مراكز بر خلاف‌ ميلشان‌ ازدواج‌ كرده‌اند، پس‌ از مدتي‌ به‌ دليل‌ مشكل‌ دار بودن‌ همسر و اختلافات‌ شديد از خانه‌ فرار مي‌كنند و به‌ زنان‌ فراري‌ از خانه‌ تبديل‌ مي‌ شوند.


منبع: خبرگزاری مهر

البته در کشور ما این جوری نیست یعنی ما خوشبختانه هنو به فراری اینا نرسیدیم

منظور ازدواج اجباریه

این فرهنگ و باید چه جوری برداریم

اگه برداشته نشه که نابود می شن بیعضیا

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم تیر 1386 توسط پیاده رو
 تاپيک امروز در مورد زندگي جوانان افغاني مهاجر در ايران وآرزوها و شرايط پرواز به يک زندگي معمولي
ما اين جا به دنيا آمديم بعد ازاينکه تحصيلات دوران دبستان را تما م کرديم  تازه حاليمون مي شه که ايوووووو
مه که افغاني استم نه !  خوب بي خيال اين سه سال راهنماي ام رو مي خونيم به عشق اين که دکتر مهندس وکيل شيم مي رسيم به دبيرستان اين جاست که موخا سوت مي کشه به به اولين قدم بعد از اينکه کارنامه سال اول و گرفتي خوب قبول شدي زدند رشته هاي تجربي، فني حرفه اي ادبيات ، کاردانش ،ومعارف اسلامي رو آوردي خوبه با با درس خونم  دممممممممم گرم خوب مي بيني فني حرفه اي و کاردانش دارشون قفله!! !
چرا؟؟؟؟
افغاني ثبت نام نمي کنيم 
خوب اشکالي نداره مي ريم تجربي  خوب اين  دوسالو ام مي خونيم خوب توي اين دوسال مام يه جوريا جوونيم
مي ريم پي يه کمي الافي بازي
خوب معدل ميشه چهارده و نیم  ازون طرف رئيس آموزش پرورش زيپ دهنشون را باز ميکنن مي فرماين معدل شما براي ورد به دانشگاه بالاي هفده باشه(پسرش معدلش از سيزده به بالا نمي ره)
اون وقت که مي گي ايووووووووو ما که جا مونديم اين  که  17 نشد خوب بي خيال اين باندو ام که برام بستن
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
 بريم سرکار و زندگي خوب با خودت مي گي اين  ازکارگري که چيزي بر نمياد همين الان داريم چوبشو مي خوريم خوب ميريم تو کار دلالي بازي جاي که نميتوني يه سيم کارت اعتباري 15 تومني به اسم خودت بخري خوب شروع مي کني مي ري خلاصه يه کمي جنس مي خري بري بفروشي بگير دست فروشي  مي ري بفروشي داره مي فروشي که يه هو و يه ماموري شهرداري مياد همه رو جمع ميکنه حالا هر چي التماس کن بده بابا ديگه نميام  ميگ جريمه بده
چندي؟؟
دويست پنجاه تومن
جان س !  ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !( موها اين جوري سيخ مي شه)
اين باند ام بسته      ×$×××××××××××××××××××××××××××××××××××××
بيخيال هر چه جنسه مياي اعصاب خورد خونه
يکي از دوستاي قديم زنگ مي زنه ميگه  بيا تو ................

ته مونده کار این جاست

ارسال در تاريخ یکشنبه هفدهم تیر 1386 توسط پیاده رو
سلام به همه شما دختر پسرای گل

خوب هستین  !!                               خوب معلومه منم مثل شما

امروز روز زن یا روز دختر ا  دخترا روزتان مبارک

روزت مبارک

 

 

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط پیاده رو

بهانه‌هاي يك دل تنگ

ديگر زمان برده تصوير است و
هزاران بهانه بي دليل براي گلايه‌ها.
هنوز اشك پرده اي است زيبا ميان باطنم و آنچه نمايان است.
هنوز خود را همسفر روياهاي تو مي‌بينم
و درميان انبوهي از شكوه‌ها اين تويي كه به زيبايي دست در دست من همراهي.
دلم هواي گريه‌هايي را مي‌كند كه بي هيچ ريايي در مقابل چشمانت بر گونه‌هايم مي‌غلتيد.
شايد دلم هواي بي‌ريايي كرده!
نمي دانم.
اما اينك اين سياهي شب است كه محرم چشمان پر از درد من است.
و اين منم و يك دنيا غرور
يك دنيا فاصله.
گاهي ميان خواب و بيداري صداي دلنشين تو را مي‌شنوم
صدايي كه مملو از رازهاي ناگفته است
صدايي كه با شنيدنش لرزه بر دلم مي‌اندازد.
بگذار بي‌پرده سخن بگويم
دلم براي فشردن دستان گرم و پر از محبتت بي‌تابي مي‌كند.
دلم براي لحظه‌اي مست چشمانت شدن و ذوب شدن مي‌تپد.
دلم عجيب براي رسيدن بي‌تاب است...
صبر كن!
اينجا ديگر من و تو!
صبركن!
مرا دوست بدار.
ديگر نمي‌توانم به دوست داشتن و نداشتنت بي تفاوت بنشينم.
از شمع ذوب شدن را مي‌طلبم و از پروانه چرخيدن.
تو بچرخ تا من ذوب شوم..

از آن هنگام كه طنين دوست داشتنت برايم گنگ بود، تا به امروز كه بارها برايت تكرار مي‌كنم،
هنوز شيريني‌اش بر زبانم هويداست.
دوستت دارم.
دوستت دارم شقايق مرداب من.
دوستت دارم ققنوس وار.
دوستت دارم هستي‌ام...

ارسال در تاريخ چهارشنبه ششم تیر 1386 توسط پیاده رو
بچه ها با ساختن یه گروه تو یاهو  گوگل  یا هر سیاه چاله دیگه موافقین

اگه خواستین هم یه روم بسازین  این جوری با حال تره 

 اگه گروهی فعالی توی اینترنت سراغ دارید ام بگید  ( افغانی باشه )

همه باهم    منتظریم

ارسال در تاريخ شنبه دوم تیر 1386 توسط پیاده رو

سلام خدمت شما دوستان عزیز چند وقتی بود دنبال سرود ملی میگشتم پیداش کرد

برای شنیدن این جا کلیک کنید

          دا وطن افغانستان دی  -  دا عزت دهر افغان دی

کور د سولی کور د توری  -  هر بچی یی قهرمان دی

دا وطن د ټولو کور دی

د بلوڅو د ازبکو

د پښتون او هزاره وو د ترکمنو د تاجکو

ورسره عرب ٬ ګو جر دي  -  پامیریان ٬ نورستانيان

براهوی دي ٬ قزلباش دي  -  هم ایماق٬ هم پشه ییان

دا هیواد به تل څلیږي  -  لکه لمر په شنه اسمان

په سینه کی د اسیا به  -  لکه زړه وي جاویدان

نوم د حق مو دی رهبر

وایو الله اکبر وایو الله اکبر

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط پیاده رو
اولش یه سلام

امروز روز جهانی گل  ما هم این گل و تقدیم می کنیم به همه شما خواننده گان عزیز شما هم می توانید این گل و تقدیم کنید به هر کسی که می  خواهید

تفدیم به شما

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط پیاده رو
خا طرات نیلوفر را دراین جا بخوانید                                                                                                      

خاطرات نیلوفر-عکس بچه گی یا

طططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططط

                                مسود 

مسعود در هفته اول بازگشت به کابل
در کابل به دنیا آمدم و به قول مادرم بسیار بد قدم بودم. پدرم می گوید: تو که به دنیا آمدی جنگ شروع شد. من چیزی از آن روزها به یاد ندارم و همین که چشم باز کردم با بچه های همسایه بودم و با آنها بازی می کردم.
مشهد یک شهر مذهبی بود و برای همسایه های ما مهم نبود که ما از کجا هستیم. من تا وقتی که به مدرسه نرفته بودم، نمی دانستم که چه تفاوتی با بقیه دارم. روزی که با مادرم برای ثبت نام رفتم مسوول ثبت نام نگاهی به من و نگاهی به کارت آبی ام انداخت و به مادرم گفت که باید از شورای افاغنه نامه بیاوریم و آنجا بود که فهمیدم تفاوت من با حمید و حسن (همسن و سالانم) چیست.

کلاس دوم دبستان تازه شروع شده بود که خانم معلم برای مشخص کردن نماینده کلاس چند معما پرسید و من تند تند به همه معماها جواب دادم و نماینده کلاس شدم. من خانم معلم را خیلی دوست داشتم و با کمک او توانستم کلاس سوم را جهشی بخوانم. سال ها گذشت و از آنجا که در لباس و لهجه و چهره تفاوتی با یک ایرانی نداشتم، مشکل خاصی هم نداشتم تا اینکه در سال 1376 که سوم دبیرستان بودم زندگیم رنگ دیگری یافت.

من حرفهای آقای خاتمی را خیلی دوست داشتم در واقع همانطور که همسن و سال های من از حرفهای او برانگیخته می شدند من هم لذت می بردم و در میتینگ های سیاسی دوم خرداد شرکت می کردم.

در تبلیغات انتخاباتی برای آقای خاتمی شرکت کردم، دوستانی که مرا می شناختند از من دلیل این کار را می پرسیدند ومن می گفتم "فقط برای هیجان" در حالی که در واقعیت نمی خواستم در مورد سرنوشت کشوری که در آن زندگی می کنم بی تفاوت باشم در صورتی که حتی حق رای دادن هم نداشتم.

بعد از 11 سپتامبر 2001 هویت "افغانی" در ایران تفاوت کرد. لحظات سخت تصمیم گیری برای من درست بعد از تشکیل دولت موقت افغانستان پیش آمد. باید تصمیم می گرفتم که بدون حق شهروندی در ایران بمانم یا با جدا شدن از تمام تعلقات زندگیم در ایران، به وطن خودم برگردم.

بالاخره با اینکه تمام خانواده مخالف بودند، 4 ماه بعد از تشکیل دولت به تنهایی و بدون خانواده به کشورم بازگشتم. از ایران خاطرات شیرین و تلخ دارم.هیچگاه خود را جدا از آن قسمت زندگیم در ایران نمی دانم و امیدوارم که برای دیدن دوستانم بتوانم به ایران سفر کنم.

از زندگیم در افغانستان راضی هستم و در زمینه مطبوعات در کابل و همچنین به عنوان خبرنگار عکاس با آژانس های خارجی کار می کنم و می دانم که در ایران چنین موقعیتی برایم پیش نمی آمد.

ماهم آروزوی خوش بختی می کنیم برای مسعود

 

ارسال در تاريخ شنبه نوزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
دارم برای زنده ماندن تلاش می کنم

برام دعا کن

برام دعا کن

من نگویم مرا از قفس آزاد کنید

                                          قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

یه سوال از همه شما دارم می خوام واقعاراس بگین چه دختر چه پسر چون هم افغانی هستیم 

ازاینکه افغانی هستین توی یه کشور دیگه مثل ایران حا لا هر جایی دیگه

واقعا چه احسا سی دارین ؟

 

هر طور که می خواهید جواب بدین ملی گرایانه ،از ته دل،خودمونی ،.........

مثلا بگین از افغانی بودنتون خوشحا لین یانه مثلا اگه قرار بود دوباره متولد می شدید دوست داشتین باز هم افغانی باشین ؟

البته می دانید چرا این سوال و پرسیدم چند روز پیش یکی از دوستانم از من پرسید

که از اینکه افغانستان یه کشور عقب مانده است و تو یک افغانی هستی  تا حالا دراین مورد فکر کردی یا نه ؟ ومی خوای برای خودت و ملتت چه کار کنی؟؟؟؟

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

توی این قسمت می خواهیم در مورد مشکل بزرگ که دخترا (به طور کلی )توی

 

زندگی خودشان دارن حرف بزنیم توی جامعه ما همان طور که می دانید دخترا زود

 

ازدواج می کنند( خجالت نکش بقیه رو بخون دختر)   دوباره می گم اینو کلی گفتیم

 

یعنی شما نگید که نه توی فامیلو آشنا های ما این جوری نیست ما داریم کل افغانستان رو خدمتون عرض می کنیم

به نظر من که این یه مشکل بزرگه ! من خودم شخصا در این مورد خاطره خوشی ندارم به همین خاطر اینو گفتم

یه دختر دبیرستانی شاید هم تو راهنمایی یا بالاتر پائن تر فرق نمی کنه تصمیمات

 

بزرگی برای زندگی خودش داره خیلی هم تلاش می کنه تا به هدفش برسه  اما اما این جا یه مشکل خیلی خیلی بزرگ داره اونم همینه که خانوم خانوما تازه به شانزده

 

سالگی نرسیده که سر کله خواستگا را پیدا می شن حالا این   خانومی چه جوری حالی مامان پاپا کنه که قصد ازدواج نداره فعلا ! خیلی زوده بابا به جون خودم خیلی زوده

 

چه جوری حالیشون کنم  من آرزو دارم هدف دارم کلی براشون زحمت کشیدم  فقط یه کمی زمان می بره تا برسم دارم می رم دانشگاه چیزی که

12 ســــــــــــــــــــــــــــــــا ل براش زحمت کشیدم

 

 

آخه تو چه جوری دلت می یاد از این موضوع  به این بی  خیالی بگذری

ولی نه نه        نــــــــــــــه نمیشه هر چقدر گفتم   می گن: دختر بسه چقدر می خوای درس بخونی بسه دیگه به درت نمی خوره و از همین جور حرفا

به خدا خیلی سخته سخته قبول کنی دوازده سال زحمتت داره همین جوری می ره

ا

ونم تو فقط می تونی اشکای چشم تو با آستین پیرهنت خشک کنی  دیگه هیچی

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
اولش یه سلام خوب به همه

آقا یه آقا پسری بود چند روز پیش بامن درددل می کرد یه چیزای گفت  حالا چی گفت براتون می گم

می گفت : اولش اومد بهم گیر دادکه فرشته ها از آسمون تماس گرفتنه که منو تو باهم دوست شیم

گفتم: نه بابا دم فرشته ها گرم

گفت: چند روزه آروم قرار ندارم همش به فکر تو ام می گفت:جای خیابون و کوچه خونه و مامانو وبابا وسه تا نقطه تو جلو چشمامی

گفتم:بچه بالشو د باغ    ا کنی چی کی چی کده(این جمله را نمی فهممین)

چشمام شد این جوری گفتم جانس (سین آخر نادیده بگیرین)

گفت به خدا به جون تو راس می گم

آقا ماهم گفتیم ::::::::::::::::           قبوله منم مثل تو

روز اول ۱ تلفن           روز دوم    ۴تلفن                    روز سوم                   ۹تلفن   روزچهارم  ۱۵تلفن

روز پنجم ۱۰ تلفن        روز شیشم     ۷تلفن                   گفتم خوبه حالا

دیدم روزهفتم   ۳ تلفن                      روز هشتم      ۱تلفن  گفتم حالا بهتر شد

روزدهم زنگ زده بهم میگه :الو  سلام  خوبی  من الان تو پارک پامچالم شما نمی یای نه نمی خواد بیای به زحمت می یفتی     خوب کاری نداری  بابای من رفتم

گفتم:جانس(سینو نادیده بگیرن)

اولش هم   با یه جانس شروع شد آخرش هم با این تمام شد

به خودم گفتم ::::اگه من اون فرشته رو گیر بیارم می دونم باهاش چی کار کنم

این از اینا مثه   کفش مانتو کیف کی می خوان عوض کنن  مارا هم خیال اینا کردن 

آقا این وسط ما کاره ای نیستیم این آقا پسر اینو رو گفتن ما هم نوشتیم

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
سلام به همه شما عزیزان  امید  وارم همیشه خوب باشین  من که بد جور سرما خوردم !!!ازاینکه چند مدت نبودیم واقعا معذرت

همه نظرات را خوندیم من حتما لینک ها را می زارمخوب این تا این جا

راستی کسانی که دنبال یک چت روم افغانی می گردن برن تو قسمت 

روجینال/نوروی/روم شماره ۱۰ خوب اینم ازاین ولی من توصیه نمی کنم شما برید اونجا واقعا جایی بی خودیه در ضمن هر کی روم ساخته برای بچه های افغانی  خوب آدرس بده توی قسمت نظرات البته من نمی خوام رومی که می سازین مثل اون یکی روم باشه  

بعدش خوب فعلا بای  

سلام دوباره به شما هم وطنان عزیز اینم رووم شماره تو البته در سایت  می بو است

http://www.meebo.com/room/afghanboysinparis/

 

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 توسط پیاده رو
سلام خوبین

آدرس چت روم  را گرفتم البته خیلی خیلی شلوغ   هر دفعه بری ارور می خوری ولی خوب

توی قمسمت  روجینال ( انگلیس نمی نیوسه)

روم  شماره ۱۰

همین الان من می خوام  برم تو  ارور می ده پر پر

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم خرداد 1386 توسط پیاده رو

یک مشت افغانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گردن ما نندازین  ما کاره ای نیستیم یقه بزرگتر ا  تون را بگیرید!

مرتبط دانستن مسائل داخلی یک کشور به حضور خارجیان شیوه معمول خیلی از احزاب پوپولیست در دنیا است. این بار افغانی ها در ایران قربانی تبلیغات پوپولیستی شده اند و مسوولین کشور به جای آن که مشکل بی کاری را ناشی از جذب کم سرمایه خارجی و تحرک پایین اقتصاد به خاطر سیاست های غلط بدانند آن را به گردن افغانی هایی می اندازند که سال ها است با بهره وری چند برابر ایرانی ها کار کرده اند. امروز صبح رادیو ایران مصاحبه های معمول خودش را با مردم همیشه در صحنه ترتیب داده بود و از آن ها در باب اخراج افغانی ها می پرسید. به سراغ یکی رفت و جواب گرفت: "من فنی کار گیر نمی آورم و یک مشت افغانی این جا مشغول کار هستند" . از صبح این عبارت مزخرف "یک مشت افغانی" توی گوشم است و فراموشم نمی شود. از آن مصاحبه شونده انتظاری نیست. او بی کار است و عصبانی ولی نمی فهمم رادیوی ملی یک کشور شرم گین از نیست که چنین جمله توهین آمیزی را از بخش خبر اصلی خودش پخش می کند و این چنین به احساسات احمقانه نژادپرستانه دامن می زند. اگر امکانی فراهم بود به سهم خودم از افغانی های مقیم ایران بابت این جمله عذرخواهی می کردم

      

شما یه دادی بزنید خوب                                                                                           

 

  

 

ارسال در تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو
یه افغانی

وسط ظهر    خیابون خلوت    کوچه باریک                     دیوار روبه رویش خوب این راafghan-blackboys...............

ارسال در تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو

 سلام دوستان عزیز من ومصطفی قرار است جایی برویم به همین دلیل تا چند  

  آپ نیستیم من امید وارم   بقیه بیاند وبنویسندخوب اینم شعری بود که خانم سمیه گفتن بنوسم (خودش کمی کار داشت)خوب بای                       

   پیشاهنگ 

   موج  پیشاهنگ طوفانیم  ما       صلح گیتی را نگهبانیم ما

   درنبرد  زنده گانی  ،پیشرو       لشکر مزدور  ودهقانیم ما

   قلب کوهها آشیان  ما  بود        لعل گلگون    بدخشانیم ما

 عظمت ما خفته، درشهر هرات       وارثان  سربدارانیم    ما

 درکنار  هیلمند   پر خروش         تشنه لب صحرانوردانیم ما

 ازدل  خونین ما  جوشد امید        لاله های بلخ  وپروانیم  ما

بامیان  وفاریاب   و غزنه  را       پهلوان  و مرد میدا نیم  ما

ارسال در تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو
دوستان من در حال حاضر آن هستم (تا ساعت۵.۵   امروز می توانید با من تماس بگرید )

فقط كافي يه روي  آيم اين يا هو در همين سمت راست صفحه كليك كنيد  تا با مدير وبلاگ به طور مستقيم گفتگو كنيد

مارا از پیشنهادات وانتقادات خود محروم نفرماید pesarak_afg@yahoo.com

توصیه می کنم همه وبلاگ را بخوانید البته اگر حال داشتید  

 همه بازدیدکننده گانی که وبلاگ دارند می توانند با ثبت اسم این وبلاگ در لینکدونی خود

اسم وبلاگ خود را هم در قسمت لینک دونی ما ثبت کنند 

یه سری هم به قسمت نیاز مندیهای مابزنید شاید بتونید بر طرف کنید

خوب بای

 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 توسط پیاده رو
قالب وبلاگ