تبليغاتX
وقتی صدایم را می شنوی
وقتی صدایم را می شنوی
مخصوص دختران وپسران افغانستان / منم توی اونه ماییم

سلام خدمت شما دوستان عزیز چند وقتی بود دنبال سرود ملی میگشتم پیداش کرد

برای شنیدن این جا کلیک کنید

          دا وطن افغانستان دی  -  دا عزت دهر افغان دی

کور د سولی کور د توری  -  هر بچی یی قهرمان دی

دا وطن د ټولو کور دی

د بلوڅو د ازبکو

د پښتون او هزاره وو د ترکمنو د تاجکو

ورسره عرب ٬ ګو جر دي  -  پامیریان ٬ نورستانيان

براهوی دي ٬ قزلباش دي  -  هم ایماق٬ هم پشه ییان

دا هیواد به تل څلیږي  -  لکه لمر په شنه اسمان

په سینه کی د اسیا به  -  لکه زړه وي جاویدان

نوم د حق مو دی رهبر

وایو الله اکبر وایو الله اکبر

ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط پیاده رو
اولش یه سلام

امروز روز جهانی گل  ما هم این گل و تقدیم می کنیم به همه شما خواننده گان عزیز شما هم می توانید این گل و تقدیم کنید به هر کسی که می  خواهید

تفدیم به شما

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط پیاده رو
خا طرات نیلوفر را دراین جا بخوانید                                                                                                      

خاطرات نیلوفر-عکس بچه گی یا

طططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططططط

                                مسود 

مسعود در هفته اول بازگشت به کابل
در کابل به دنیا آمدم و به قول مادرم بسیار بد قدم بودم. پدرم می گوید: تو که به دنیا آمدی جنگ شروع شد. من چیزی از آن روزها به یاد ندارم و همین که چشم باز کردم با بچه های همسایه بودم و با آنها بازی می کردم.
مشهد یک شهر مذهبی بود و برای همسایه های ما مهم نبود که ما از کجا هستیم. من تا وقتی که به مدرسه نرفته بودم، نمی دانستم که چه تفاوتی با بقیه دارم. روزی که با مادرم برای ثبت نام رفتم مسوول ثبت نام نگاهی به من و نگاهی به کارت آبی ام انداخت و به مادرم گفت که باید از شورای افاغنه نامه بیاوریم و آنجا بود که فهمیدم تفاوت من با حمید و حسن (همسن و سالانم) چیست.

کلاس دوم دبستان تازه شروع شده بود که خانم معلم برای مشخص کردن نماینده کلاس چند معما پرسید و من تند تند به همه معماها جواب دادم و نماینده کلاس شدم. من خانم معلم را خیلی دوست داشتم و با کمک او توانستم کلاس سوم را جهشی بخوانم. سال ها گذشت و از آنجا که در لباس و لهجه و چهره تفاوتی با یک ایرانی نداشتم، مشکل خاصی هم نداشتم تا اینکه در سال 1376 که سوم دبیرستان بودم زندگیم رنگ دیگری یافت.

من حرفهای آقای خاتمی را خیلی دوست داشتم در واقع همانطور که همسن و سال های من از حرفهای او برانگیخته می شدند من هم لذت می بردم و در میتینگ های سیاسی دوم خرداد شرکت می کردم.

در تبلیغات انتخاباتی برای آقای خاتمی شرکت کردم، دوستانی که مرا می شناختند از من دلیل این کار را می پرسیدند ومن می گفتم "فقط برای هیجان" در حالی که در واقعیت نمی خواستم در مورد سرنوشت کشوری که در آن زندگی می کنم بی تفاوت باشم در صورتی که حتی حق رای دادن هم نداشتم.

بعد از 11 سپتامبر 2001 هویت "افغانی" در ایران تفاوت کرد. لحظات سخت تصمیم گیری برای من درست بعد از تشکیل دولت موقت افغانستان پیش آمد. باید تصمیم می گرفتم که بدون حق شهروندی در ایران بمانم یا با جدا شدن از تمام تعلقات زندگیم در ایران، به وطن خودم برگردم.

بالاخره با اینکه تمام خانواده مخالف بودند، 4 ماه بعد از تشکیل دولت به تنهایی و بدون خانواده به کشورم بازگشتم. از ایران خاطرات شیرین و تلخ دارم.هیچگاه خود را جدا از آن قسمت زندگیم در ایران نمی دانم و امیدوارم که برای دیدن دوستانم بتوانم به ایران سفر کنم.

از زندگیم در افغانستان راضی هستم و در زمینه مطبوعات در کابل و همچنین به عنوان خبرنگار عکاس با آژانس های خارجی کار می کنم و می دانم که در ایران چنین موقعیتی برایم پیش نمی آمد.

ماهم آروزوی خوش بختی می کنیم برای مسعود

 

ارسال در تاريخ شنبه نوزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
دارم برای زنده ماندن تلاش می کنم

برام دعا کن

برام دعا کن

من نگویم مرا از قفس آزاد کنید

                                          قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

یه سوال از همه شما دارم می خوام واقعاراس بگین چه دختر چه پسر چون هم افغانی هستیم 

ازاینکه افغانی هستین توی یه کشور دیگه مثل ایران حا لا هر جایی دیگه

واقعا چه احسا سی دارین ؟

 

هر طور که می خواهید جواب بدین ملی گرایانه ،از ته دل،خودمونی ،.........

مثلا بگین از افغانی بودنتون خوشحا لین یانه مثلا اگه قرار بود دوباره متولد می شدید دوست داشتین باز هم افغانی باشین ؟

البته می دانید چرا این سوال و پرسیدم چند روز پیش یکی از دوستانم از من پرسید

که از اینکه افغانستان یه کشور عقب مانده است و تو یک افغانی هستی  تا حالا دراین مورد فکر کردی یا نه ؟ ومی خوای برای خودت و ملتت چه کار کنی؟؟؟؟

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو

توی این قسمت می خواهیم در مورد مشکل بزرگ که دخترا (به طور کلی )توی

 

زندگی خودشان دارن حرف بزنیم توی جامعه ما همان طور که می دانید دخترا زود

 

ازدواج می کنند( خجالت نکش بقیه رو بخون دختر)   دوباره می گم اینو کلی گفتیم

 

یعنی شما نگید که نه توی فامیلو آشنا های ما این جوری نیست ما داریم کل افغانستان رو خدمتون عرض می کنیم

به نظر من که این یه مشکل بزرگه ! من خودم شخصا در این مورد خاطره خوشی ندارم به همین خاطر اینو گفتم

یه دختر دبیرستانی شاید هم تو راهنمایی یا بالاتر پائن تر فرق نمی کنه تصمیمات

 

بزرگی برای زندگی خودش داره خیلی هم تلاش می کنه تا به هدفش برسه  اما اما این جا یه مشکل خیلی خیلی بزرگ داره اونم همینه که خانوم خانوما تازه به شانزده

 

سالگی نرسیده که سر کله خواستگا را پیدا می شن حالا این   خانومی چه جوری حالی مامان پاپا کنه که قصد ازدواج نداره فعلا ! خیلی زوده بابا به جون خودم خیلی زوده

 

چه جوری حالیشون کنم  من آرزو دارم هدف دارم کلی براشون زحمت کشیدم  فقط یه کمی زمان می بره تا برسم دارم می رم دانشگاه چیزی که

12 ســــــــــــــــــــــــــــــــا ل براش زحمت کشیدم

 

 

آخه تو چه جوری دلت می یاد از این موضوع  به این بی  خیالی بگذری

ولی نه نه        نــــــــــــــه نمیشه هر چقدر گفتم   می گن: دختر بسه چقدر می خوای درس بخونی بسه دیگه به درت نمی خوره و از همین جور حرفا

به خدا خیلی سخته سخته قبول کنی دوازده سال زحمتت داره همین جوری می ره

ا

ونم تو فقط می تونی اشکای چشم تو با آستین پیرهنت خشک کنی  دیگه هیچی

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
اولش یه سلام خوب به همه

آقا یه آقا پسری بود چند روز پیش بامن درددل می کرد یه چیزای گفت  حالا چی گفت براتون می گم

می گفت : اولش اومد بهم گیر دادکه فرشته ها از آسمون تماس گرفتنه که منو تو باهم دوست شیم

گفتم: نه بابا دم فرشته ها گرم

گفت: چند روزه آروم قرار ندارم همش به فکر تو ام می گفت:جای خیابون و کوچه خونه و مامانو وبابا وسه تا نقطه تو جلو چشمامی

گفتم:بچه بالشو د باغ    ا کنی چی کی چی کده(این جمله را نمی فهممین)

چشمام شد این جوری گفتم جانس (سین آخر نادیده بگیرین)

گفت به خدا به جون تو راس می گم

آقا ماهم گفتیم ::::::::::::::::           قبوله منم مثل تو

روز اول ۱ تلفن           روز دوم    ۴تلفن                    روز سوم                   ۹تلفن   روزچهارم  ۱۵تلفن

روز پنجم ۱۰ تلفن        روز شیشم     ۷تلفن                   گفتم خوبه حالا

دیدم روزهفتم   ۳ تلفن                      روز هشتم      ۱تلفن  گفتم حالا بهتر شد

روزدهم زنگ زده بهم میگه :الو  سلام  خوبی  من الان تو پارک پامچالم شما نمی یای نه نمی خواد بیای به زحمت می یفتی     خوب کاری نداری  بابای من رفتم

گفتم:جانس(سینو نادیده بگیرن)

اولش هم   با یه جانس شروع شد آخرش هم با این تمام شد

به خودم گفتم ::::اگه من اون فرشته رو گیر بیارم می دونم باهاش چی کار کنم

این از اینا مثه   کفش مانتو کیف کی می خوان عوض کنن  مارا هم خیال اینا کردن 

آقا این وسط ما کاره ای نیستیم این آقا پسر اینو رو گفتن ما هم نوشتیم

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط پیاده رو
سلام به همه شما عزیزان  امید  وارم همیشه خوب باشین  من که بد جور سرما خوردم !!!ازاینکه چند مدت نبودیم واقعا معذرت

همه نظرات را خوندیم من حتما لینک ها را می زارمخوب این تا این جا

راستی کسانی که دنبال یک چت روم افغانی می گردن برن تو قسمت 

روجینال/نوروی/روم شماره ۱۰ خوب اینم ازاین ولی من توصیه نمی کنم شما برید اونجا واقعا جایی بی خودیه در ضمن هر کی روم ساخته برای بچه های افغانی  خوب آدرس بده توی قسمت نظرات البته من نمی خوام رومی که می سازین مثل اون یکی روم باشه  

بعدش خوب فعلا بای  

سلام دوباره به شما هم وطنان عزیز اینم رووم شماره تو البته در سایت  می بو است

http://www.meebo.com/room/afghanboysinparis/

 

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 توسط پیاده رو
سلام خوبین

آدرس چت روم  را گرفتم البته خیلی خیلی شلوغ   هر دفعه بری ارور می خوری ولی خوب

توی قمسمت  روجینال ( انگلیس نمی نیوسه)

روم  شماره ۱۰

همین الان من می خوام  برم تو  ارور می ده پر پر

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم خرداد 1386 توسط پیاده رو
قالب وبلاگ